داستان هایی که این روزها پیدا کرده ام دوباره وحشی ام کرده اند. به سوی کشف نادایی هایم که می روم وحشی می شوم برای زندگی کردن. فرصت می خواهم که ساعت های بیشتر بیدار باشم و در دل آرزو می کنم که کاش توانایی داشتم شب ها نمی خوابیدم تا بیشتر این داستان ها و این ذهن های درخشان و این زندگی های نکرده بخواندم. داستان های برتر جهان که احمد گلشیری ترجمه کرده چقدر خوب اند. شروع کرده ام به خواندن کتاب چهارم. پنج جلد داستان از بزرگان دنیا که زندگی خودشان هم پر از شگفتی ست. مثلا مادر ناشنوای کامو و زندگی کوتاهش که در چهل سالگی تمام می شود. اینکه کامو می گوید درخانه ی ما وقتی بچه بودم و بزرگ می شدم هیچ کلمه ای وجود نداشت. به خاطر مادر اسپانیای ناشنوایش که او را بسیار زیاد دوست داشت.

یا زندگی پر از هیجان و پر از سفر و پر از شکار و پرووبازی همنگوی... زندگی اش که همه شکار و مشت زنی و لات بازی بوده است و در شهرها و جاهای مختلف دنیا از شیکاکو تا پاریس و تورتنو و کی وست فلوریا که بهشت روی زمین است حرف می زند. پیرمرد و دریا را در کی وست و روی قایق خودش نوشته است. و در نهایت وقتی از دو سانحه ی هواپیما جان سالم به در می برد و بدنش درب داغان می شود و طحال و دل و روده اش پاره می شود خودکشی می کند. زن هایی زیادی که در زندگی اش بوده اند. در برف های کلیمانجارو بیشتر از همه خودش داست. شبیه خودش و زندگی و فکرهای درونی زندگی یک نویسنده ای مثل همینگوی است. یک داستان خیلی جذاب که اتفاقا چند وقت پیش در کتاب یحیای زانیده رود خوانده بودم از اینکه چقدر این داستان خوب بوده و داستان در داستان شده است. و در نهایت اینکه با همینگوی دوست شدم. بعد از سال های طولانی بالاخره از او داستانی خواندم که پر از صداقت بود. صاف صاف خود خودش بود و از اینجا رابطه ای تازه ای میان مان آغاز خواهد شد. این نقطه ی یک شروع تازه است.

یا زندگی کافکا که همین یک خط ش روحم را خراش داد. او سه خواهرش را در اردوگاه کار اجباری نازی ها از دست داده است. و در چهل و یک سالگی می میرد. او شب ها همیشه میانه های کار می دنوشته است دقیقا سیستمی که کارورو می نوشته. بی نظم و شبانه و هر وقت که می توانسته است. کافکا که نویسنده ی پراک است و هم وطن میلان کوندرا.. یا داستانی که از اوکانر خواندم و تلخی اش هنوز زیر زبانم است. شاد و سرخوشانه شروع شد با آرزوی مادربزرگ که دوست دارد به خانه ی قدیمی اش سر بزند و در نهایت همه ی خانواده را به طرز فجیعی می کشند.ز

نوشتن دیدگاه