دوباره باید بایستم و یادآور شوم آهستگی را... دوباره باید به جمله ی بلند و کشدار فیثاغورت خود را پیوند بزنم. آدم هایی در جهان هستند که مشاهده گرند. به تماشا نشستن که در تضاد محض است با عجله و تمامیت حرکت...

 باید در میان خواب و بیداری به سفر فکرکنم. به آدم ها.به قصه ها.. به مکان ها..به شهر... به شب آخر.. به دست ها.. به رویای روزهای خیس لاهیجان... به او که تکه پاره های شیشه ای و شفاف تن من است هزار سال اگر بگذرد. ده سال است که گذشته است و من دوباره خود را در ریخته ها و پژمرده های صورت آن ها و او که در گیر و جدال زمان است، دیدم. به تماشا نشستم خودم را به دقت. به شوریدگی... به شیفتگی و شیدایی... باید از آدم ها بنویسم. از خانه های گرم و رنگی....از غذاها... از طعم ها... از دوباره بازیافتن خود و دیگری... از همه ی اینها باید به دقت بنویسم. نباید مثل قاصدکی گذار رد شوند. باید بمانند. ثبت شوند بر جریده ی این شیشه ی کوتاه مدت دلدار... اینجا برای دلداری ست... برای فراموشی... برای به خاطر آوردن... اینجا همه ی تناقض ها وتکرارها در هم جمع اند و آمیخته و توامان.

از وقتی رسیده ام، بی لحظه ای میخوانم. لحظه ها را به شتاب می خوانم و ولع دارم برای تمام کردن جستارها... به این حالت که می افتم سردرد مدام است و رد شدن از روی کلمه هاو.. عجله است و حرام کردن کیف و فرورفتن در حفره ی کاغذی بودن و زیستن.

از وقتی رسیده ام "ایران درودی و در فاصله ی دونقطه" خوانده ام. کمی بهار دیده ام که به صورتی ترین وضعیت خود در حال رقص و سماع است. به دیدار درخت زندگیِ پایین پنجره رفته ام و زیارتش کرده ام. جستارهای نشر اطراف را با ترس و ولع وشور وشوق خوانده ام. خوابیده ام. شب و روز و بسیار و فراوان. خستگی در کرده ام. غذاهای عجیب خورده ام با ح که یکی شان در یک بارِ تازه ی جدید بود. برای اولین بار رفتیم.کشفش کردیم. ایرلندی بودند. غذایشان خوب نبود. اما یک کیک شکلاتی گرم داشتند. از وقتی آمده ام لباس های بلند رنگی خریده ام. یکی شان سفید است به رنگ بهار با گل های درشت و دوتای دیگر سیاه هستند. رنگی که کم و بیش در میان لباس هایم پرتکرار شده است.

چهار روز است که رسیده ام وبه خودم قول داده ام از لحظه ها بنویسم. از آن خنده ها و خاطره ها که نباید آنچنان از آن ها دور شد. به خودم قول داده ام دوباره دیدن را در نوشتن تجربه کنم. هزاران قول به صبوری و آهستگی به خود داده ام. کتاب ها و سفرهای تند و تیزشان اگر بگذارند.زز

نوشتن دیدگاه