فلسفه ی ملال از ماجرای شخصی نویسنده شروع می شود وقتی که دوستش خودکشی می کند به دلیل ملال و او شروع به ترجمه ی این اثر می کند شاید که کمکی باشد. 
" اغلب برای بیان چیزهایی که ما را عذاب می دهند از مفاهیمی که به خوبی پرورانده شده باشند بی بهره ایم."
.
چرا ملال ایجاد می شود؟ چرا نمی توان با پیروی از اراده بر آن غلبه کرد؟
.
در دوران مدرنیته ملال به پدیده ی رایج تبدیل شده است. تا قبل از ان به گروه ای کوچکی از اشراف و روحانیون محدود می شد.
.
" نیچه می گفت اشتباه موروثی فیلسوفان این است که پایه ی اندیشه های خود را بر انسانی در دوره ای خاص بنیاد می نهند و آن گاه ان را به واقعیتی ازلی تبدیل می کنند."
.
" ملال عمیق از منظر پدیدارشناختی به بیماری کم خوابی شبیه است که سبب می گرد فرد در تاریکی هویت خویش را از دست بدهد.او سعی می کند بخوابد و شاید با تردید گام هایی برمی دارد ولی در نهایت نمی تواند و در برزخ میان خواب و بیداری می ماند. ملال مردم را از دورن می خورد و چیزی نیست که به راحتی به چشم بیاید. چیرگی ملال بر مردم بی علت و بی شکل و بی نام و بی هدف است. مردمی که دچار ملال شده اند دقیقا نمی توانند علت را بگویند."
فروید تفاوت سودازدگی با اندوه را اینچنین بیان می کند که هر دو حاوی احساسی هستند که چیزی را از دست داده اند اما سودازده برخلاف کسی که اندوهگین است دقیقا نمی داند چه چیزی را از دست داده است.
.
" کی یرکگور، ملال را سرآغاز شرها می داند."
وقتی فیلم دو پاپ را می دیدم و تردید کاردینال را یاد کی یرکگور می افتادم و کتاب ترس و لرز. ابراهیم آیا تردید می کند؟
.
" کار کردن آسان است ولی بیکارگی واقعا برای انسان دشوار است."
.
ویزگی پرسش فلسفی برای ویتگنشتاین در نوعی سرگشتگی خود را نشان می دهد. وقتی که از خود می پرسیم نمی دانم کدام راه را باید بروم؟
.
" ملال از جذابیت سودازدگی بی بهره است. سودازدگی که با خرد و حساسیت و زیبایی ارتباط دارد. از این روف جذابیت ملال برای زیبایی شناسان کمتر است. و از جدیتی همچو افسردی نیز برخوردار نیست.و بنابراین برای روان شناسان و روان کاوان نیز جذابیت کمتری دارد. 
.
 ملال و فلسفه و خدیاان و آدم ها
.
کی یرکگور می گوید: خدیاان ملول بودند و اسنان را آفریدند. ادم از تنهایی ملول بود و حوا را آفرید. از ان زمان ملال وارد جهان شد و دقیقا به همان نسبتی که جمعیت رشد می کند ملال نیز رشد می کند."
.
کانت می گفت اگر ادم و حوا در بهشت باقی می مانند دچار ملال می شدند. 
.
ملال انواع مختلفی دارد. ملال موقعیتی که برخاسته از وضعیتی خاص است و ملال وجودی که پدیده ی دوران مدرن است. " هر انچه باید می شده شده است و هیچ چیز زیر نور آفتاب تازه نیست."
.
" وقتی کسی دچار ملال می شود نمی داند با زمان چه کند. چون دقیقا همینجاست که توانایی های فرد رنگ می بازد و هیچ فرصتی واقعی نمی نماید."
.
تی اس الیوت نوشت" زندگی که در زیستن از دست داده ایم کجاست؟
حکمتی که در دانش گم کرده ایم کجاست؟
داشنی که در اطلاعات گم کرده ایم کجاست؟
.
ملال و معنا
انسان ها به معنا معتادند. نمی توانند زندگی را تحمل کنند که از معنا تهی باشد. بی معنایی ملال انگیز است. 
رسیدن به معنای شخصی
ملال حاصل فقدان معنای شخصی ست. 
.
 ملال با بی کاری مرتبط نیست. بلکه بیماری جدی تری ست که در این احساس، هیچ کاری ارزش انجام دادن ندارد. این بدان معناست که هرچه کار بیشتر باشد فرد احساس ملال بیشتری می کند.
.
 چهار نوع ملال
ملال موقعیتی
ملال وجودی - زمانیکه روح ما زا هر گونه محتوایی تهی می شود و دنیا به چیزی خنثی تبدیل می شود. 
ملال اشباع- زمانی که مقداری بیش از حد از یک چیزی داریم و همه چیز مبتذل و پیش پاافتاده می شود.
ملال خلاقانه- ویزگی بارز ان نتیجه ای ست که ایجاد می کند نه محتوایش یعنی فرد مجبور می شود کار جدیدی انجام دهد. 
.
ملال و تازگی
تجربه ی بیش از حد و کمبود تجربه هر دو باعث ملال ند.
تفاوت اکدیا و سودازدگی
آکدیا دوران پیشامدرن و عهد باستان که به نوعی در خود بی تفاوتی را دارد و مفهومی کاملا منفی ست. 

از نظر پاسکال زمانیکه انسان خدا را از زندگی حذف کرد به ملال گرفتار شد. زیرا دون خدا انسان هیچ نیست و ملال، اگاهی از این هیچی و پوچی ست.
.
 از نظر انسان تنها درمان ملال کار است نه لذت. انسان تنها موجودی ست که مجبور است کار کند.
.
در نگاه شوپنهاورف انسان میان رنج و ملال در نوسان است و بی وقفه باید یکی را انتخاب کند. اگر موفق شویم ملال را بشکنیم به رنج که اصل بنیادین زندگی ست بازخواهیم گشت.
.
هویت- ملال و روایت منسجم به دست دادن از خود باعث هویت بخشی ست و این می تواند از ملال دوری کند.
.
چرا در مدرنتیه ملال بیشتر است. زیرا سیک زندگی ست که در دوران مدرن حکمفرمایی می کند. در گذشته سنت ها باعث پدید آوردن یک سبک زندگی منسجم می شدند در حالیکه مفهوم اصلی مدرنیته تکثرگرایی ست. 
انسان محوری به ملال منجر شد و هنگامی که ملال جای خود را به فناوری داد این عمیق تر شد. 
.
فیلم تصادف مفهوم مرزشکنی یکی از دغدغه های اصلی ست. در اینجا فراتر رفتن به اوج لذت جنسی و تنهای و...
.
تفاوت فرد سودازده و ملول این است که انسان سودایی حسرت دوران گذشته را دارد و ان ها را دوست دارد تکرار کند اما ملال، درون بودگی ناب است. در حالیکه تکرار واقعی به معنای فرارفت و تعالی ست.
زیرا بدون تکرار، زندگی صدایی تهی از معناست.
ملال همواره حاوی اگاهی از گرفتار شدن در موقعیتی خاص یا به طور کلی در دنیاست. انگار که هر تلاشی برای گریز از ملال بیهوده است زیرا همگی در کلیت ملال رخ می دهد.
.
وارهل بر این بارو بود که فراموشی ریشه ی ملال را می زند زیرا فراموشی همه چیز را تازه می کند. من ملول نبودم چون ملال را فراموش کرده بودم.
.
" چون همه ی فضاها حال مندن. زمان و فضا با یکدیگر ارتباط متقابل دارند و در ملال ترس از خلا زمانی به ترس از خانه تبدیل می شود که تهی بودن مکانی خاص مرا عذاب می دهد."
.
مفهومی که هایدگر برای هستی ما به کار می برد دازاین است. یعنی آن جا بودگی. ما موجوداتی هستیم که در جهان است. ویزگی دازاین این است که در طول هستی نگران هستی خویش است. دازاین برخلاف حیوانات و گیاهان درکی از هستی خویش دارد. 
پدیدراشناسی حالمندی یعنی جهان را از دریچه ی حال خود می بیند.
دازاین در هر روزگی و در جهان از حرکت یم افتد. ملال این بی حرکتی را برملا می کند. و ما را به گرداب درون بودگی می اندازد. 
.
میلان کوندار می نویسد
سرعت شکلی از سرخوشی ست که انقلاب فنی به انسان بخشیده است. و می توانیم خود را در این سرعت از یاد ببریم. یا شاید اصلا فراموش کنیم که زندگی می کردیه ایم. 
میزان کندی با شدت خاطره ارتباط مستقیم دارد و میزان سرعت با شدت فراموشی.
.
بدون تحمل میزان خاصی از ملال، زندگی تهی می شود. ملال به معنای تجربه کردن تکه ای از واقعیت است. گاهی اجازه دهید ملال به شما حمله ور شود و خود را دورن ان پرت کنید.
.
ملال با تهی شدن همراه است. تهی شدن می تواند پذیرنده باشد. 
.
" همه ی انسان ها تنها هستند و برخی بیش از دیگران تنهایند. اما مهم این است که چگونه با این تنهایی رو به رو می شویم. آیا ان را فقدانی می یابیم که آرامش ما را سلب می کند یا امکانی که به ما آرامش می دهد."
.
 

دیدگاه‌ها  

# نجم 1398-11-28 11:57
این چه خوب بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه