کتاب را مدت ها دوست داشتم خوانم و ئبسیار تعریفش را شنیده بودم. نقطه ی عطف کتابف تخیل قوی و در هم آمیختن فضاهای سوزئال و تخیلی با داستانی ست که در واقعیت می گذرد. داشنجوی دانشگاه تهران که به یکباره در شب زنیسیاه پوش را می بیند.
 اسم کتاب به شدت هوشمندانه انتخاب شده است و کاملا در راستای فضای کلی کتاب است که در مرز میان وهم و واقعیت در تلاطم است. شخصیتی به نام سمیر که دیوانه ی نابغه است این فضا را پررنگ تر می کند. او در دانشگاه تهران فلسفه خوانده است و بعد هم دوره های روان شناسی و بعد هم ریاضی و فیزیک و مدتی هم در تیمارستان بستری بوده است. او می تواند نویسنده ی کتاب باشد حتی. او شغل های مختلفی دارد که راوی در کافه ای با او آشنا می شود و فالش را می گیرد. سمیر در فصل آخر اشاره می کند که بهترین شغل برای او نویسنده گی ست و ماجرای مرگ آبام را- که بسیار وضعیت سوریال دارد جنازه ی قنداق پیچ شده در حمام- را حتما در رمانش خواهد اورد. 
اما اسم کتاب، قوها انعکاس فیل ها یک تابلوی نقاشی اثر سالوادور دالی ست که در انتهای کتاب نیز آمده است. این اسم و این تابلو به نوعی نشانه شناسی کتاب می تواند باشد که همه ی داستان شاید برای شما واروونه تعریف شده است. مخصوصا فصل خیال که در انتها متوجه می شویم همه اش در خیال راوی می گذشته است و در واقعیت با چنین نورایی روبه رو نیسیتم و نورا اصلا سیک زندگی اش اینچنین نیست.
.
کتاب سه بخش دارد. تعادل، خیال، سقوط
.
نکته هایی که کتاب را از ریتم می اندازد و اطاله محسوب می شود.
در صفحه ی 20 راوی به یکباره از دوستش می گوید که زندگی مرفه ای دارد و... شخصیت پردازی ها خیلی به یکباره انجام می شوند. در صورتیکه می توان اطلاعات و ویژگی های شخصیت را خورد خورد در طول داستان به خواننده ارائه داد. 
.
از دیگر عیب های کتاب پرداخت زیاد به کتاب ها و نقاشی ها و فیلم ها و اوردن ارجاعات و حول محور آن حرف زدن است که به خورد کتاب و پیشبرد داستانی کمکی نکرده است یا خواب هایی طولانی که تحلیل های زیادی هم بر آنها شده است. که اطاله است و داستان را از ریتم می اندازد. مثلا صفحه ی 35 خواب شعبده باز جادگر- یا ماجراهای حاشیه ای که فق به عنوان مخاطب های راوی برای گفتن خواب ها و نظرات و... استفاده شده اند. شخصیت های حاشیه ای مثل غزاله و ساحره.  و مشکل دیگر دیالوگ های بسیار بسیار طولانی که به لحاظ صورتی نیز شکل داستانی ندارند و بهتر است دیالوگ های سر ضرب داشته باشند و در طول داستان و کتاب خورد شوند نه اینکه یک صفجه در حال خواندن دیالگ باشیم.
.
فضای خانه ی آام که عمارتی ست بزرگ و تاریخی در لاهیجان- فضایی مناسب برای رخ دادن اتفاق های حاشیه ای و تخیلی و سورئال- گاها از رابطه ی علت معلولی دور می شود مثلا حضور سمیر و دوستی مجدد و اتفاق های دیگر که می توان با خوردن قرص توهم زا آن را توجیه کرد اما توجیه سطحی باقی می ماند.
.
.
" اگر روان شناسی رو با فیزیک ترکیب کنی نتیجه ش می شه جهان شناسی روج انسان. بدن هر ادمی یک جهانه با میلیاردها ستاره و سیاره و منظومه در ابعاد میکروسکوبی. وقتی ابعاد و اجزای یک سیستم بی نهایت زیاد بشه انوقوت روج پیدا می کن."
.
"لحظه ی جاودانگی دقیقا همان آنی ست که در حالتی از بهت زدگی متوجه درخششی می شویم که بر ما می تابد."
.
صحنه ی پایانی دفن کردن آبام و بعد از ان دو خرگوش به طول دو متر که می آیند و تعظیم می کنند و ... فضای سوریال 
.
" سال های آخر جنگ جهانی ست. یک افسر جوان بریتانیایی مجبور ماموریت دارد شهری را بمباران کند. اما به محض شروع بمباران، خاطره ای را به یاد می آورد. بنابراین فورا دستور بمباران را لغو می کند. عمل او برای نیروهای تخت فرمانش گبج کننده بود. افسر جوان قبلا در مقاله ای خوانده بود که زیباترین نقاشی جهان در این شهر قرار دارد. نقاشی رستاخیز. تصویری ست از مسیح که بازگشت او را از مرگ نشان می دهد. در تابلو، مسیح برانگیخته با نگاهی خالی و معماگونه به چشمان مخاطبش خیره شده در حالیکه چهار نگهبان وظیفه ی مراقبت از او را به عهده دارند در خوابی عمیق فرو رفته اند. به واسطه ی همین خواب است که بیداری مسیح ممکن می شود. 
 ز

نوشتن دیدگاه