چگونه در شهر زندگی کنیم بعد از نوشتن مقاله و نان فیکشن شهریت برایم جذاب شد. و بعد  از خواندنش بسیاری از ایده های خودم را می دیدم و ذوق می کردم. شباهت های زیادی بین روش من و روشن پیش بردن ازن کتاب وجود داشت اکه این هم جالب بود. از تهران تا نیویوک در کیفم حملش می کردم شاید یک جایی بازش کنم. در فرودگاهم همراهم بود اما باز نشد. تا در یک روز نیمه ابری در خانه خواندمش در یک ساعت.
.
بخش های مختلف این کتاب مثل چگونه شهرمان را حفظ کینم که شامل لمس کردن شهر، دقت کردن در جزییات ناپیدای شهر می شود و پیدا کردن ارزش های شهر
دیروز دکتر کمالی سر کلاس از فرهنگ می گفت که ارتباط مستقمی با نشانه نشانه شناسی چیزهای کوچک دارد. مثلا پنجره های کلاس با پنجره های بیمارستان و خانه ها چه فرقی دارند و دقت در اموری ریز اینچنین.
.
"احساس تعلق به یک مکان بخش عمیقا مهمی از هویت وجودی ما انسان هاست. این حس کمک می کند احساس کنیم اهمیت داریم و می توانیم تاثیر خودمان را در دنیا بگذاریم."
.
مکان هایی را به صورت روتین برای رفتن انتخاب کنید. این روتین شدن مکان ها و هرروز در ان ها قدم زدن به دوستی و رابطه تان با شهر کمک می کند.
.
"شخصبت شهرهای متفاوت در علایم خیابانی شان به شدت نمود پیدا می کنید. مثال آدمک تپل و کلاه دار چراغ عابر پیاده ی برلین.
.
آیا دارم فرصت هایی را از دست می دهم؟
- در مقدمه ی کتاب سوال هایی آمده که به نظرم شروع بسیار جذاب و دغدغه ی بسیاری از ما شهرنشینان است.
. من از این موضوع ناراحتم که درباره زندگی مردی که هر روز از او قهوه می خرم چیزی نمی دانم.
. خاک بر سرم. ان نمایشگاه را از دست دادم. یعنی من تنها کسی هستم که آن را ندیدم.
. دوستانم را به اندازه ی کافی نمی بینم. چرا هماهنگ کردن یک برنامه این همه سخت است؟
. هورا. برنامه کنسل شد. کل امشب مال خودم هستم.
. من دوست دارم از آن ادم هایی باشم که صبح روز تعطیل می روند بیرون پس چرا تا الان که ساعت سازده است هنوز در تختخوابم؟
. من همیشه به خانواده و دوستانم می گویم در این شهر خیلی کارها هست که می شود انجام داد. ولی اگر صادق باشم هیچ وقت سراغ هیچ کدام از کارها نمی رون-
این دقیقا استرس شهرهای بزرگ و پر از ایونت های متنوع و گوناگون و پرشوری مثل نیویورک است که من همیشه این حس را دارم.-
.
آیا دارم فرصت هایی را از دست می دهم؟  ترس از عقب ماندن و از دست دادن از نشانه های معمول شهرنشینی ست و این سوال همیشگی که رد این هیاهو و شلوغی اتفاق ها و نمایشگاه های متخلف و برنامه های فرهنگی گوناگون چه کسی اززمانش بهترین استفاده را می برد. این سوال ها همه اضطراب های شهری اند. 
وسواس فکری ما درباره ی بهترین چیزی که عرضه می شود. درباره ی فعالیت های دیگران که همه از آفات جامعه ی مصرف گرایی ست.
(در مثنوی اصطلاحی ست به نام ثم خیر که یعنی در انگلیسی د نکست بست. بهترین چیز آن چیز بعدی ست. خانه ی بعدی. دوست دختر بعدی. ماشین بعدی. بهتر یعنی بعدی)
.
فصل دوم. 
چگونه با شهر رابطسه داشته باشیم؟ 
 دشواری های مجاورت همسایگی- آشنایی های کوچک در محله و ادم ها و...- فرزانه می گفت تعلق در محله و اینکه از این نانوایی نان می خرم نه از ان یکی و سال هاست این اتفاق میان ما می افتد خودش نمود بارز است.- 
یک محله ی خوب چجور جایی ست؟  سر صحبت با غریبه ها. آشنایی های کوچک. همدلی هایی که بر سر حوادث غیرمترقبه خودشان را نشان می دهند مثل یک تصادف و کمک شهروندان مختلف
.
دوستی های قدیم و جدید و صحبت با غریبه ها- 
ادم های مختلف وجوه مختلفی از شخصبت ما را برجسته می کنند. مجبور نیستید همه ی دوستانتان را یکجا جمع کنید و ان ها را با هم رفیق کنید. در گروه های متفاوت دوستی رویکردی های متفاوت لازم است. 
دوستی های در شهر- در زندگی شهری بهتر است بیشتر تلاش کنی و با شبکه ی اجتماعی واقعی ت پیوند بیشتری داشته باشید. 
.
عاشق شدن در شهر که رابطه تان را با مکان ها و فضاها تغییر می دهد.
رابطه داشتن در شهر می تواند از سرعت شما کم کند. همه ی رابطه ها مستلز کار و تلاش اند و شهر مملو از حواس پرتی ست و به راحتی توجه شما را از مقابله با هرگونه مشکلی که ممکن است در رابطه تان پیش بیاید.
.
چگونه تنها باشیم؟
.
فناوری چگونه رابطه ی ما را با شهر تغییر می دهد. استفاده از گوگل مپ و...
.
چگونه سخت و نرم باشیم؟ فصل سوم
. توازن بین کار و زندگی در شهر
. مقابله با استرس و اجتناب از درجا زدن- درباره ی آسیب پذیری تان با دیگران حرف بزنید. این نشانه ی ضعف نیست بلکه نشانه ی قدرت است و مایه ی جذابیت. البته دقت داشته باشید که تبدیل به آدم غرغرویی نشوید که محتاج توجه است و دایم اینگونه جرف ها را تکرار می کند. مرز باریکی ست میان این دو
. در واقع این اعلام شکست نیست که استرس را یپذیریم و ان را بخشی از زندگی خود در شهر بدانیم. 
. آیا خوب است حوصله مان سر برود یا نه/
ملا.ل و کسالت فضایی ایجاد می کند که به خودتان فکر کنید. فضای منفعلانه برای سلامتی ذهن مفید است و نوعی مدیتیشن محسوب می شود. کسالت، حالتی گذرا بین فعاللیت و انفعال است و در این حالت است که ما می توانیم به جسم مان توجه بیشتری داتشه باشیم. 
گاهی سعی کنید وقتی تنهایید هیچ کاری نکنید. در این خلااهای زمانی در حالت بی فکری و فقط و فقط با خودتان سپری کنید که می تواند عجیب نیروبخش و شوق آور باشد. .
.
چطورعلایق فوق برنامه داشته باشیم و ادم خسته کننده اس نباشیم؟ 
همه ی ما کسانی را می شناسیم که به شکلی افراطی از تمام برنامه هایی که در شهر عرضه می شود استفاده می شود. و جمع کردن تجربه های ریز و درشت به این شکل بی برنامه خود می تواند به شکلی عجیب بی روح و کسالت بار باشد. 
شهرنشینی موفق یعنی بدانی چه زمانی بگذاری جریانی از کنارت بگذرد و چه زمانی در عمق شیرجه بزنی. کاری را با نیت انکه در ان مهارت یابید انجام دهید. کاری که حقیقتا می خواهید انجامش دهدی نه صرفا به این دلیل که باید انجامش دهید یا به این دلیل که بعدا می توانید درباره اش حرف بزنید چون جذاب به نظر می آید.
.
فصل چهارم
چگونه حرکت کنیم و ساکن باشیم؟
آمد و شد هر روزه که می توان از آن چه به صورت فعالانه و چه منفعلانه استفاده کنید.
. از سطح به عمق
. زود رسیدن و دیر رسیدن
. روح تاکسی سنتی
. روح پیاده روی در شهر
. شهر برای ورزش
 
- چگونه باز پس دهیم و رشد کنیم؟
صدایتان را پیدا کنید و کاری کنید که به گوش شهر برسد.
. به راهپیمایی بپیوندید.
. تجربه ی خودتان را دکته کنید.
.در شهرتان مثل یک گردشگر رفتار کیند.
.
نتیجه گیری
وبلاگ شهر صدا کندوکاو فوق العاده از زندگی و شهرها. در انجا مسایلی مثل رسانه و موسیقی و شهرسازی با هم تلاقی می کند. 
و معرفی منابع مختلف کتاب و موسیقی و سایت برای هر بخش.
.
در کل کتاب خوبی بود اما نه آنقدر درخشان و بدیع

نوشتن دیدگاه