روزگار دوزخی یک حیرت بی اندازه بود. از شروع تا ادامه و انتهایش. احساس می کردم تمام سلول های بدنم در حال سوختن است. رنج ها و شکنجه ها را با تمام پوست و گوشتم لمس می کردم. هوای کتاب سوز دار بود و پر شده از یک خشونت فوق العاده و شدیدترین وضعیت شهوانی عالم. کتاب عجیب ترین و ملموس ترین وضعیت شهوت را داشت و این قلم و این نبوغ تند و تیز که آدمی را به شگفتی وا می دارد.  شروع کتاب مثله کردن بی نظیر است. وقتی میس خواندم از همان شروع فهمیدم با یک شاهکار، با یک نبوغ بی بدیل رو به رو هستم و می دانستم در ادامه دیوانه خواهم شدم.

.

 شروع. شروع شروع.. صحنه ی مثله کردن در مقابل تماشاگران. ایاز به همراه محمود شاه.

" اره را بالا بیار" و من در حالیکه پاهای خشک و لاغر و خاک آلوده و خون آلوده آن یکی را می دیدم و تماشا می کردم و می ترسیدم و آب دهنم خشک شده بود و نفسم در نمی آمد.

اره ی بزرگ و سفید و براق و وحشی را که دندانه های تیز و درشت و خشن و بیرحم داشت در یک دست گرفتم و با دست دیگر محکم \له های نردبان را چسبیدم و...؛

.

.

صحنه های سرخ و داغ عشق بازی...

.

صحنه ی شهوانی دسته جمعی تماشاگران.

 کتاب به شدت نمادین است و تاریخ مفعولیت و فرو شدن در تن توسط حکومت ها و شاهان را روایت می کند. فردی که به شاه عاشق است و بچه مغ شاه است و خانواده اش و برادران او در راه مبارزه با فساد حکومتی می جنگند و برادرانش رد همین راه شهید می شوند و مثله و مرده و او در میان دو راهی ها می میاند. چشم های آبی \در- نماد معصومیت تن و تاریخ و وطن که فراموش شده است و برادران که به نوعی مردم مبارز هستند و خودش که شیفته ی شاه است و فرو می شود تا اعماق تن. به نوعی مازوخیسم لذت تام و تمام.

.

در این رابطه ی عجیبُ او گاهی به خودش به خانواده و به ریشه هایش و به عشقش کیمیا بازمی گردد اما دوباره محمود انجاست. همانجا برای عشق ورزیدن. این رفت و برگشت ها به ذات و زادگاه و گذشته اما موقتی و گذری ست.

.

این کتاب و براهنی با این کتاب به جرگه ی پیامبران ادبیات پیوستند و من تمام براهنی را آنقدر خواندم و آنقدر خواهم خواند تا از بر شوم. این کتاب را دوباره می خوانم. برای خواندش اما باید ورزش ذهنی داشت و اماده شد.

 

 

 

 C

نوشتن دیدگاه