یکی از کتاب هایی که نیازش داشتم و در امر نوشتن مثل یک سفر درونی بود. کتاب را کسی معرفی نکرده بود و هیج جایی هم نقد و نظری رویش نخوانده بودم. همین که در طاقچه مثل یک کشف یافتمش یکی دیگر از لذت های درخشان این کتاب بود. تمرین های دوستی و آشنایی با بدنش را بسیار دوست داشتم. کلا به تمام چیزهایی که به بدن مربوط می شود به شدت علاقمند شده ام. دوستی با بدن جدی ست و باید جدی تر هم برگزار شود.
.
" یکی از چیزهایی که برای نوشتن عمیق نیاز داریم آشنایی با بدن است."
.
" باید یاد بگیریم داستان مان را با نوشتن پیکربندی کنیم. برای این کار باید اول در بدن خودمان حاضر باشیم. ذهنمان را ساکت کنیم تا نوشتن شروع به کار کند و داستان درونمان شورع شود."
.
به این کتاب به عنوان منبع می شود می شود نگاه کرد. کتابی برای دوباره و. چندباره مراجعه کردن.- تمرین های بدنی و آگاهی برای نوشتن.
.
" نوشتن عمیق از فضای بین دم و بازدم می آید."
.
" نوشتن هم مثل خیلی از کارهای دیگر فرصتی ست برای فکر کردن. با نوشتن فکرها و نظرهایمان را کشف می کنیم و می توانیم با نوشتن همان فکرها و نظرها را تخریب کنیم و واضح و سبک و متمرکز کنیم."
.
کتاب راهنمای تولید یک اثر نیست بلکه راهنمای طی کردن چگونگی یک فرایند است."
.
" نوشتن مثل تمام زندگی نوعی کشف است."
.
تمرین استراحت بدن که ذهن و دو نیمکره ی راست و چی را در حالت تعادل قرار می دهد. با نفس کشیدن یکی در میان از حفره های راست و چپ بینی. حس آرام زندگی را در اسنان بیدار می کند.
.
ریسک- خطر کردن برای نوشتن چیز عجیب و غریبی به نظر می آید. ما که کوهنوردی نمی کنیم یا قایق سواری حرفه ای نمی کنیم. اما نوشتن یک خطر درونی دارد. با شهامت به اعماق وجودمان سر می زنیم و آن اعماق را به سطح می رسانیم تا دنیا را تفسیر کند و در مورد ان نظر بدهد که این کار مهم و ترسناک و بزرگی ست.
نفوذ به اعماق برای بعضی از نویسندگان آنقدر سخت است که ترجیح می دهند هر کاری کنند ولی گریزی نیست. هر نویسنده ای باید این کا را بکند. سختی ان هم در این است که نمی دانی در آن اعماق چه چیزی در انتظار توست.
.
رسیدن در این سفر درونی بی معناست. همیشه سطحی زیرتر از آنچه فکرش را می کنیم هم وجود دارد. این نوشتار شماست که نشان می دهد چه ها آنجاست و معمولا خود فرد نمی تواند به روشنی محتوای آن سطح را ببیند.
.
استراحت بدن- حالت تمرین درازکش. این حالت تخیل را تحریک می کند. چون به پشت دراز کشیده اید و دریچه ی قلبتان باز است و اجازه می دهد هم تسلیم و هم آسیب پذیری را تجربه کنید.
.
سوالات اینکه چرا در آن شهر اتفاق افتاده داستان؟ چرا در روز بعد و شهر دیگری اتفاق نیفتاد؟ اگر توانستید از هرجای دیگری وارد داستانتان شوید یعنی نقاط تمرکز را فکر کرده اید.
.
در مورد هر کدام 15 دقیقه بنویسید.
- من وقتی به چهاراره می رسم...
- تغییر یعنی...
- ریسک یعنی...
- ترس یعنی....
.
.
" اگاهی" اغلب نویسنده ها در سرشان زندگی می کنند و بدنشان وسیله ای ست که سر را حمل می کند. مغز. قرار نیست همه ی کارهارا فکر و مغز ما انجام دهد. ذهن ما پردازنده ی عظیمی ست اما خلاقیت از محیط و بدن و یگانگی و این آگاهی همه جانبه به دست می آید.
.
تلاش برنامه ی تحصیلی ما در این راستا موفق بو ده که عمیق ننویسم. به ما یاد داده اند چیزهایی بنویسیم که اغلب معلم هایمان دوست دارند بخوانند یا صاحبان قدرت دوست دارند بشنوند. مثل طوطی تکرار می کنیم و این صدای درونمان را خاموش می کند. می ترسیم رمان یا داستانی بنویسیم که پدر مادر و دوست هایمان فکر کنند شخصیت اصلی رمان خود ما هستیم که داریم این کارها را انجام می دهیم.
.
به قدری به خودتان اعتماد کنید که همه چیزتان را ریسک کنید تا به صدایتان دست پیدا کنید. با خودتان بردبار باشید. شما می خواهید با خودتان ارتباطی معتبر ایجاد کنید.
.
فروتنی
مرحله ی بعد فروتنی ست. یاد گرفتن از هر کسی و هر محیطی. معلم ها می توانند شاگرد شوند و شاگردها می توانند معلم شوند.
.
کنجکاوی
.
نویسنده های واقعی و جدی هیچ وقت جواب سوال های ساده و بدیهی کودکی را بی جواب رها نمی کنند. نوبیسنده دوست دارد واقعا بداند چرا سام با مادرش نمی تواند خوب باشد.
اگر از اول بدانید به کجا می روید ذهنتان اجازه نمی دهد احتمالی از بیرود وارد بازی شود و فقط به مقصد از پیش تعیین شده فکر می کنید. به احتمال زیاد به مقصدتان هم می رسید اما سفرتان گردش و راه فرعی و اتفاقات هم زمان را نخواهد داشت.
.
اگر شما کنجکاو نباشید خواننده تان کنجکاو نمی شود و به همین دلیل کتابتان را رها می کندت و تلیویزیون را روشن می کند. کنجکاوی و سوال پرسیدن کار شماست.
.
بخشی از مار شما قبل از نوشتن این است که نسبت به کارتان کنجکاو باشید و بمانید. کارتان به کجا می رود؟ می تواند برود؟ اگر به شخصیت اصلی ام گوش بدهم مرا به کجا می برد؟ با هر سوال بی واسطه ای سراغ سوال بعدی می روید.
پیش از نوشتن سوالاتی را کشف و روشن می کنید که کارتان را تعریف می کند. دنیال سوالاتی باشید که شما را باز می کند . کش می دهد و از آرامش همیشگی دانستن بیرون تان می کند. نترسید و بگذارید نوشتن شگفت زده تان کند.
.
گاهی لازم است بر یک شی تمرکز کنیم و در مورد آن فکر کینم و...
گاهی یک شی را بردارید و به دقت لمس کنید و ببین د آن شی شما را کجا می برد؟ همینطور پیش بروید از شی ای به شی دیگر.
.
جست و جوی خودتان را شروع کنید و بروید قدم بزنید و از تمام گیاهانی که در مسیر است بنویسید. همه شان را دیده بودید و می شناختید قبلا. ساختمان رو به رو را چطور؟ گربه هایش را چطور؟ دیده بودید؟...
.
هم حسی.
ادامه دارد
هم حسی.
دلیل نیاورید. متهم نکنید. بحث نکنید. بلکه سعی کنید بفهمید. اگر بفهمید و نشان دهید که می فهمید می توانید دوست داشته باشید و موقعیت تغییر می کند اینچنین.
.
اگر من به عنوان نویسنده چیزی از خودم را در آن شخصیت قرار ندهم به حتم خواننده هم چینن کاری نمی کند.
.
" معنای هم حسی این نیست که ایرادی ندارد انسان ها همدیگر را بکشند بلکه به این معنی ست که از کردار انسان ها بگذریم تا به خودشان برسیم و کشف کنیم که انسان با ان جنایتی که مرتکب شده می خواست چه نیازی را برآورده کند. ان نیاز را بشناسیم. نه اینکه موافق و مخالف باشیم.
.
سنگ محک این قسمت تمرین شود. فهرستی از صحنه ی عشق بازی از نظرگاه جنس مخالف تان بنویسید و خواستان باشد کسی را به این خلوت راه ندهید.
.
پذیرش
به راستی وقتی باران می بارد بهترین کاری که می توانی بکنی این است که بگذاری ببارد.
.
" خودتان را بسیازید اما هرچقدر هم که تلاش می کنید انسان ها کامل نیستند و در این ناکامل بودن کامل اند.
.
" بخشی از پذیرش اینکه شما چه کسی هستید این است که بپذیرید شما یک نویسنده اید."
.
" به نظر اسپراگ باید بیشتر زندگی کرد و کمتر به نویسنده بودن فکر کرد. نویسنده بودن راهی برای دیدن دنیاست. وقتی به دلایلی مثل اینکه نویسندگی راه سختی ست و به سبب ترس و.. نوشتن را ترک می کنید نتیجه ی این سرکوب را در جای دیگری می بینید. شاید معتاد چیز دیگری شوید یا تلخ زبان و خودکم بین شوید.
.
" هر روز که بنویسید با روز قبلی فرق می کند. شما انسان تازه ای می شوید. تحریک های تازه ای در مسیرتان قرار می گیرد. خاطرات تازه ای را به یاد می آورید. خاطرات تازه ای در تن تان بیدار می شود. اگر بی حوصله باشید و در همان اول دیدن چیزها را رها کنید چیزی دستتان را نمی گیرد. وقتی می پذیرید که بعضی روزها انعطاف کمتری دارند و جملات کمتری می نویسید و پریشانید بیناد روزهایی را می گذارید که انعطاف بیشتری دارند و می توانید مفاهیم و عبارت های شگفت انگیزی خلق کنید و نوشته ی متمرکزتری داشته باشید. نوشتن تان را بخشی از زندگی تان بدانید و به این ترتیب زیر و بم ارتباطی که با آن دارید برایتان معمولی خواهد شد."
.
ارتباط7.
.
نوشتن زیاد منتظر نمی شود که افراد بروند سراغش . باید با آن ارتباط داشت. هر نویسنده ای با نوشتارش ارتباط منحصربه فردی می تواند داشته باشد و خطرها و مشکلات زندگی نویسنده در زیر و بم این است. هر بار که پا در راه نویسندگی می گذارید تصور کنید ارتباط تان از نوعی ست که بین دو دست نزدیک با والدین و فرزاندتانت است. اگر این کار را رها کنید و این ارتباط را آن وقت عصبی خواهید شد.
.
اینطور نباشد که برای روز مبادا بگذارید نوشتن را.
هر وقت بچه هایم بزرگ شدند. هر وقت بازنشت شدم. هر وقت بخت آزمایی بردم.
یان جمله ها یعنی وقت گل نی.
.
رمان بندی و اینکه احساس می کنیم از گذشته زمان کمتری داریم. این درست نیست. بیشتر وقتمان را با کارهای بیشتری پر می کنیم که ما را از آنچه واقعا به آن ها عاشق هستیم دور و دورتر می کند.
.
زمانتان را چقدر آگاهانه می گذرانید؟ هیچ معلوم نیست هرگز به آن وقت" بهشتی" دست پیدا کنید. اصلا معلوم نیست فردا زنده باشیم.
تنها زمانی که برایتان وجود دارد همین زمان حال است. همین الان.
.
بسیاری از نویسندگانی که به این مرحله می رسند فکر می کنند تحصیلات یک راه حل است. ولی گرفتن درجه ی کارشناسی ارشد در نوشتن خلاق هیچ معنایی ندارد. جر اینکه دو سال درس خواندع ای و ابزراهای بیشتری پیدا کرده اید و این نشان دهنده ب تعهد شماست ولی به یک کلید نویسندگی برای تحقق همه ی تعهدات نوشتاری دست پیدا نکرده اید. هیچ کلیدی وجود ندراد.
.
من واقعا اصرار دارم نوشتن تان را یک ارتباط در نظر بگیرید. سعی کنید ایاد ارتباط کنید. مثل روابط انسانی تان برایش ایجاد محدودیت کنید. نگذارید زندگی تان در این نوشته انقدر مستغرق شود که کل زندگی تان با ضرباهنگ آن تنظیم شود. دنیای بزرگی ست باید آن را به میزانی تجربه کنید که وقتی برمی گردید سر میزتان چیزی برای نوشتن داشته باشید.
.
به نوشتن تان شخصیت بدهید و بگذارید در زندگی تان شخصیتی باشد. کار ارزنده ای ست و کمک می کند با آن در ارتباط قرار بگیرید. حتی لازم باشد گاهی ننویسید و از هم فاصله ای بگیرید. خلیل جبران می گوید" بگذارید در با هم بودن تان خللی هم ایجاد شود."
.
بخش دوم. فرایند عمیق نوشتن
.
1. اگاهی از خود
مرحله ی قبل از نوشتن را پرسش و پاسخ و حباب سازی و کشف نامیده اند. در این مرحله سان که دست به کشف می زنیم و کاملا آزادانه می نویسم. محدیودتی نداریم و بیرون از کنترل اگویمان قرار داریم. هیچ لازم نیست به مسایل آزاردهنده ای چون دستور و نحو و زبان توجه کنیم. لازم نیست پاراگراف بندی کنیم. در این مرحله هرچه بنویسیم پله ای می تواند باشد برای مرحله ی بعدی. در این مرحله دنیا گلگون و پر از شگفتی ست. این جاست که گاهی باوه می گوییم و شروع های ناردستی داریم. می فهمیم شخصیت هایمان شگفت زده مان می کنند. در این مرجله حالت دریافت کننده ای داریم. گوش می دهیم و به عقل می ایسیتم.
و مرحله ی بعدی که مرحله ی بازنویسی ست.
.
به ندای درونی مان توجه کردن و سر کلاس های نویسندگی حاضر شدن اما فقط ندای درون نیست و تمرین و انگیزه و جنگ است. مغز انسان موجود حیله گری ست. و سوالات بدی می پرسد. خرج زندگی ات را از چه راهی به دست می آوری؟ چه چیز ارزشمندی برای گفتن داری؟ دنیا اهمیتی به تو نمی دهد. دیگر از کسی کتابی چاپ نممی کنند. برای اینکه نوشتن عمیق شروع شود باید اول با این شیطان ها جنگید. به تک تک ان ها نگاه کنید. اگر به هر کدام بها بدهید دیگر قدرت چندانی ندارید برای نوشتن.
نوشتن فقط برداشتن خودکار نیست. گرچه در نقطه ای از جریان نوشتن به اینجا هم می رسیم.
.
2. فرایند در برابر محصول
هر چه بیشتر نوشتن خلاقانه درس می دهم اهمیت فرایند برایم پررنگ تر می شود. به همین ترتیب می بینم که برای نویسده های تازه کار محصول نهایی مهم تر است. آن ها سوالات را بازیابی می کنند که کجا و کدام بازار و نشریه و ... پیش پرداخت و مصاحبه ها و.. توجه شان را بیشتر جلب می کند.
.
اگر چاپ اثر را نقطه ی نهایی موفقیت خودتان به عنوان نویسنده ببینید قدرتتان را از دست دادیه اید. به طور مسلیم همه ی ما که می نویسیم دوست داریم اثرمان را چاپ کنیم و با مخاطب ارتباط برقرار کنیم اما این بخش از کنترل ما خارج است. ویراستارها عوض می شوند و مجله های تازه شروع و تمام می شوند و هیچ ضمانتی در کار نیست و حتی وقتی اثرمان را چاپ می کنیم هم هیچ اتفاق بزرگی در زندگی مان نمی افتند. فقط با صفحه ی سفید ارتباط داریم.
درواقع معیار را نیابد بر چیزی که از کنترل ما خارج است بگذاریم.
من برای این می نویسم که نمی توانم ننویسم. من ارتباط برقرار کردن را دوست دارم و می خواهم کاری را که به آن عشق می ورزم را انجام بدهم تا جایی در این دنیا برای خودنم داشته باشم. حتی اگر نتولانم مقاله و کتابم را جایی چاپ کنم باز هم می نویسم. نوشتن ماندگارتر از یک شغل و یک دوست خانوادگی و ... نوشتن تکانه ی اصلی زندگی ماست. نوشتن وظیفه ای نیست که ما باید انجام بدهیم. بلکه باید در تمام زندگی مان نوشتن را تقویت و تغذیه کینم.
دقت کنید من نمی گویم چاپ نکنید. بلکه می گویم بنویسید. هر وقت می توانید بنویسید. هر وقت خسته اید که نمی توانید بنویسید باز هم بنویسید.
.
هدف گذاری یا نه؟ شخصیت هایی در سه گروه برای نوشتن.
تا چه حد عادت ها و الگوهایتان را می شناسید؟ اگر تحت فشار باشید عملکردتان چطور می شود؟ از آن فشار برای رسیدن به چه چیزی در زندگی تان استفاده می کنید؟ چقدر متمرکز بر موفقیت هستید؟ برای پاسخ به این سوال ها در سه دسته جای می گیرید.
1. یا اهداف متعددی برای خودتان تعیین می کنید و پر از انگیزه هستید تا ان ها را به دست بیاورید و به محض اینکه به آن ها رسیدید اهداف دیگری برای خودتان معین می کنید و همیشه در حال رسیدیند.
2. اهداف بسیاری برای خودتان مشخص می کنید و به ان ها نمی رسیدید و از ان ها جا می مانید و احساس درماندگی می کنید و حس می کنید هیچ وقت نمی توانید موفق شوید.
3. در دسته ی سوم اصلا هیچ هدفی تعیین نمی کنید و می گذارید هرچه می خواهد بشود. به این ترتیب کلی پروژه دارید که شروع کرده اید و تمام نکرده اید
نوشتن هم مثل هر کار دیگری ست. باید سر ان حاضر شوید. به ما یاد داده اند هدف گذاری کنیم و برای خودمان برنامه ی زمانی داشته باشیم تا بالاخره ان کار خاص را بکنیم. این کار خوب است ولی بالاخره خو دتان را فریب می دهید که انگیزه انجام ان کار را دارید. به اعتقاد من وقتی راهی پیدا کنید که بی تعیین هدف کارتان را بکنید می بیند راه نوشتن بر رویتان باز شده است.
.
" اگر با اندیشه ی وزن کم کردن و انعطاف بدن وارد کلاس یوگا شدید ایرادی ندارد ولی وقتی وارد کلاس شدید آن را دم در رها کنید. انعطاف و کاهش وزن به مرور زمان به این دلیل رخ می دهد که شما آن کار را انجام می دهید. نوشتن هم همینطور است. همینطور سر کار حاضر شوید. شما را به جاهایی می برد که فکرش را هم نمی کنید.
.
10. تن به عنوان منبع
به همین دلیل به کلاس یوگا رفتم. یوگا کند است و مبتنی بر تفکر و کمک می کند به صدای تنمان گوش کنیم.
. سر ما در مقایسه با سایر قسمت های بدن مان کوچک است و این همزمانی مهم است در بدن. برای نوشتن عمیقی باید تمام بدن مان حاضر باشد. هر حس و محدودیتی که به شما داد باید این کار را بکنید و به درون بدن تان بروید تا وارد نوشته تان بشوید.
.
شخصیت های کتابتان در چه تی زندگی می کنند؟ جای زخم هایشان کجاست؟ کجای زانویشان پوست کنده شده اسات؟ کدام استخوان شان شکسته است و از بیماری خاصی رنج می برند؟ شخصیت های داستان لازم است که کارهای معلمولی و روزانه را انجام دهند. آیا آن ها هم خارش می گیرند؟ زیربغل شان بوی عرق می گیرد؟ یا موهای مزخرف زیر چانه شان بیرون می زند؟
.
تمرین
در تن تان جای سختی را پیدا کنید و سعی کنید با تمرکز بر تنفس به آنجا نفوذ پیدا کنید. آیا می دانید این سختی از کجا می آید؟ می توانید از این تنش بنویسید؟
ما روزی از تن مان بیرون می رویم. یک نامه ی خداخافظی با تن تان بنویسید.
به درونتان نگاه کنید و درون خودتان را تصور کنید. حتی اگر لازم است یک کتاب آناتومی در رابطه با بدن تان بخوانید.
.
11. اجداد به عنوان منبع
حس کردم فریاد هر انسانی که در طول تاریخ سختی کشیده است در فضاست و برای ابد در همان فضا پژواک دارد. به این فکر می کردم که هر انسانی چه مقدار از زندگی را با خود دارد. نه زندگی خویش. بلکه از تمام زندگی هایی که زمین شاهد آن بوده است. به داستان های گذشتکانی فکر کرده ام که داشته اند و حالا در سکوت زیر خاک خوابیده اند.
.
نوشتن یعنی دنبال کردن نشانه ها. نمی دانیم که دقیقا نشانه ها چه می گویند اما به دنبالشان می رویم تا معنایشان را پیدا کنیم.
. همین نشانه ها را می توانیم در تن مان پیدا کینم. من شبیه فنلاندی ها هستم اما هیچ ارتباطی از درون با آن ها پیدا نمی کنم. صداها و داستان های فنلاندی ها را نمی شنوم و البته تردیدی نیست که خودن آن ها در من است. به عنوان نویسنده می توانیم شبکه ای از اجدادمان را تشکیل دهیم و قرار نیست فقط از زنان سفیدپوست طبقه ی متوسط بنویسیم.
بین داستان های ناگفته دنبال داستان هایی باشید که پرانرژی اند. دنیال لحظه های خاص و ان دار
.
تمرین گوش کردن با چشم های بسته و اعتماد کردن به صداهایی که کم کم ظاهر می شوند.
.
12. زمین به عنوان منبع
در جایی از زمین که شما زندگی می کنید صحبت از چیست؟ چه داستان هایی در ان خانه ها و خیابان های خاکی و صندوق پست های زنگ زده وجود دارد/ لازم نیست دور دنیا را بگردید تا منظره ای که می خواهید را پیدا کنید. اگر در ساحل رشد کرده اید برنامه ی دقیق موج ها و جزر و مد را می دانید.
.
ما به عنوان نویسیده باید گوش بدهیم نه فقط به انسان ها و قصه هایشان به درخت ها و کلاغ ها و گیاهان و رودها... با گذر زمان می فهمی که فلان شخصیت داستانی نمی تواند در آفریقای جنوبی رشد کند و باید در پورتلند زندگی کند و یا سوال بپرسیم که اگر او را به جای دیگری منتقل کنم چه اتفاقی می افتد؟
.
سنگ محک
ریشه هایتان کجاست؟ مردن را هر طور که دوست دارید توصیف کنید.
4. درخت ها جلوه ای عالی از ریشه دار بودند. رسیدن و اثبات و کشش. آن ها هم زمان به بالا و پایین کشیده می شوند. رسیدن و ریشه داشتن هر دو با هم درخت را می سازند. داستانی را بر اساس تاریخ دوستی تان با درخت ها و ارتباطتان را با یک درخت خاص بنویسید.
.
دنیای بیرون و درون
سنگ محک
یکی از نوشته هایتان را بردارید و دل آن را تعیین کنید. از خودتان بپرسید آیا ساختار- خط بیرونی- با محتوای آن سازگار است یا نه؟ آیا آن محتوا در این ظرف می گنجد و متناسب است؟ چرا کمتر یا بیشتر از ان برداشتید؟ دوباره بررسی کنید.
.
14. مبارزه با سایه
این سایه- سایه های فردی و سایه های اجتماعی- دانش بزرگی از خودمان را در اختیار دارد. ما به عنوان نویسینده مایلیم بدون خودفریبی و خود اغفالی زندگی کنیم. می خواهیم اسرار جهان را کشف کنیم. می خواهیم از هرج و مرجی که ما را در برگرفته است داستان بسازیم. با آنچه در گوشت و پوستتان است دشمنی نکنید و از ان نترسید. با آگاهی می توانید با آن کار کنید. طوری که خودتان و دیگران را نرجانید وقتی به آگاهی برمی گردید تزس بسته می شود.
.
15. مشاهده
اگر هر لحظه حواسمان پرت باشد چطور می توانیم زندگی کنیم؟ زندگی خودمان منهای اضافه بار حسی ای که از محیط می گیریم. مجبوریم برای شنیدن صدای خودمان کلی تلاش کنیم. شنیدن به شدت کار سختی ست. و به این دلیل سخت است که برای هر کس به شیوه ای جلوه گر می شود. نه اینکه سحرآمیز باشد و عمیق.
پرهیز از احساسات دیگر کمک می کند تجربه ی یک چیز کوچک را برای خودمان عمیق کنیم. مثال گربه. گربه و پرنده که به شدت غرق نگاه کردن و تماشای پرنده می شود.
باید یاد بگیریم توجه مان را از همه چیز به یک چیز معطوف کنیم. برای توصیف مادربزرگ دوست داشتنتی تان از واژه های عشق و مهربان و خاص بپرهیزید و برای نشان دادن آن تجربه از کل به جز عشق بروید.
اگر نویسنده زیادی تلاش بریا بیرون داد نشان دادن و گفتن بکند مخاطب نمی تواند خودش بو بکشد و ببیند و بشنود. ولی وقتی نویسنده فقط بخش های کلیدی هر صحنه را می گوید می تواند به طور عمیق وارد شخصیت ها و کشمکش ها شود. با انتخاب، با حذف و تایید است که معنای واقعی هر چیز را می فهمیم.
.
حالا بیایید احساسات را توصیف کنید. از واژه های شاد و شعف بپرهیزید و از این ها استفاده نکنید.
.
16.
آگاهی و تصویرپردازی با تمرکز
وقتی به سرعت زمان مان را استفاده می کنیم از آگاهی متمرکز استفاده نمی کنیم. در نوشتن هم وقتی به سرعت زمان مان را استفاده می کنیم نتیجه همین می شود که با اتوبونس از پمپتی سفر کردم و ناهار تور اسپاگتی بود و نیمه شب به رم بازگشتیم. داستانی در این نتوشته دیده نمی شود. هیچ بافتی ندارد. هیچ کدام از جزییات و تصاویر در این نوشته پیدا نمی شود که خواندنش بتواند کسی را در این سفر با من همراه کند.
.
5 جمله بنویسید که شخصیت چه می بنید. چه می شنود. برای هر حس 5 جمله بنویسید بعد خودتان می فهمید که داستان چه راهی را باید برود.
17. شخصیت پردازی. پرسش عمیق
نوشتن معتبر قبل ار هرچیز سفر به درون است.
جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم هر کاری می کند با وسوسه و برنامه های مختلف که ما را از این سفر درونی دور کند.
شغل و رنگ چشمی که به شخصیت تان می دهید زندگی او را نمی سازد. نترسید دل چشم تان را باز کنید و ببینید چه دنیاهایی درون شماست.
.
یک روز با لباس یکی از شخصیت هایتان بیرون بروید و خودتان را جای او بگذارید. به حرکت فکر کنید به وضعیت های او. به فرم جنبش او
18. دیدگاه. من من نیستم.
18 دیدگاه من من نیستم
امکان انتخب بین زایوه دیدهای مختلف خیلی زیاد است. انعطاف پذیر باشید و دست به تجربه بزنید و سعی نکنید همیشه یکی از آن ها را به داستانتان تحمیل کنید. آرام باشید و گوش بسپرید.
.
19. تغییر
برای من زندگی کردن در فونیکس باعث شده بود از ظرافت های درونی فاصله بگیرم. هر روز مثل روزهای دیگر بود و هرچه بیشتر انجا زندگی می کردم آگاهی ام نسبت به خودم کمتر می شد.به شمال که رفتم تغییر ا احاس کردم و این تغییر در تنم هم رخ داد. تن را صمیمی تر حس می کردم و اگر دقیق نگاه کنیم در تن انسان بعضی چیزهاست که امروز و دیروز و فردایش یکسان نیست ولی اگر دقیق نگاه نکینم روزها و سال ها می گذرد و این سوال مرگ آور به سراغ اسنان می آید که کجاست ان روزها؟
نویسنده باید با ظرافت های این تغییرات هماهنگ باشد وگرنه همیشه داستان هایش راجع به چیزها و اتفاقات خیلی بزرگ و مهیب خواهد بود. و نمی توان تمام داستان ها را پر از اتفاقات موقعیت قرمز کرد.
.
یک دفتر برای بدن تان داشته باشد. هر روز احساسات تن تان را یادداشت کنید. خیلی دقیق بنویسید و فقط تمرکزتان را به مراکز درد محدود نکنید. زیرا ما معمولا وقتی متوجه تن مان می شویم که درد داشته باشد و الا توجهی به آن نمی کنیم.به بخش هایی از تن که درد ندارند و کارشان را به خوبی انجام می دهند.
.
20. رنج
به خوبی می دانید که فقط یک جادو، یک قدرت وجود دارد. یک راه نجات و آن عشق است. پس رنج هایتان را دوست بدارید. در مقابل ان مقاومت نکنید و از ان ها نگریزید. بیزاری شماست که ناراحت کننده ست نه چیز دیگر.
.
این بازی بازی ای نیست که ما در آن برنده باشیم. احساسات شادی زودگذر و گذار. هرچه زودتر بتوانیم هر چیز را همانگونه که هست بپذیریم زودتر به صدای عمیق مان دست پیدا می کنیم.
در باب رنج نوشتن.
ما رنج می بریم چون وابسته به بازده و نتیجه هستیم.

 

سنگ محک

شروع کنید به آزادانه نوشتن- رنج کشیدن یعنی...

از ایده هایی که در آزادنویسی تان دارید مجموعه ای واژه تهیه کنید مثل چسبیده و نقاب و یخ زدن و... و حالا در باره ی هر کدام از این واژه ها آزادانه بنوسید.

  1. پشتکار

استخوان هایتان به شما می گویند کاری که می کنید اشتباه است و باید رهایش کنید و سراغ کار هیجان انگیزتر و تازه تر بروید. ولی نوشتتن مثل هر رابطه ی شخصی با انسان دیگر می ماند و برای حفظ کردنش باید حضور و وقت دائم گذاشت برایش.

دانشجویان بسیاری داشته ام که همیشه آغازگر بوده اند. ایده های عالی و در مورد پروژه هایشان با هیجان حرف می زنند و با اولین مانع متوقف می شوند و ایده ی عالی دیگری به سرشان می زند

.

نوشتن خوب نوشتن دقیق و ملموس است نه پر از اخلاقیات و قضاوت و ... و این ملموس بودن با پشتکار و زمان بسیار به دست می آید. هیچ میانبری نیست. شاید هزار کار بکنید و تمام شان حواستان را پرت کنند. باور کنید من این را تجربه کرده ام. راهی نیست جز اینکه قدم به قدم کارتان را پیش ببرید. کار باید انجام شود و این شمایید که باید حلقش کنید و انجام دهید. چیزی که شما در ذهن دارید را فرد دیگری نمی تواند بنویسد. روزی سه ساعت کار کنید  و سعی کنید سی روزه کارتان را تمام کنید مثل ورزش و رژیم و زمان فشرده برای لاغری.

.

بخش سوم. پذیرفتن اینکه چه و کجا هستید.

.

  1. ناپایداری

زندگی ای که در حال مردن است الان اینجاست و این عالی ست. هر لحظه به سوی مرگ و نیستی بیشتر رفتن است زندگی پس فکر لحظه ی دیگر و روز دیگر و کارهای انجام داده و پیری و چک پرپول و حساب بانکی و بازنشستگی و اینها را نکنید. مثال پیرمرد و فردا مردن.

پس بنویسید. آزاد کنید. بنویسید. آزاد کنید مثل نفس کشیدن.

  1. تحول

مرحله ی بازبینی بهترین راه برای کنار آمدن با انرژی هیا درونتان است. نباید از این مرحله طفره رفت.  فرصتی ست برا یاینکه دوباره فکر کیند. دوباره تصور کنید و دوباره در موقعیت رویاپردازی قرار بگیرید. مرحله ای که نویسنده باید از خودش یاد بگیرد و در وضعیت آموزش مهارت و هنر باشد. در وضعیت صیقل زدن

.

  1. تسلیم.

اگو می خواهد امن و پیادار بماند ولی نوشته شما چیز دیگری می خواهد. می خواهد آزادتتان کند. نمی خواهد شما را در مناطق محافظت شده نگه دارد. م یخواهد شما را به عنوام نویسنده دمحو کند و فقط نوشته باقی بماند.

.

  1. انسجام

هر بار که پروژه ای به پایان می رسد دوره ای را باید صرف تغذیه مجدد کرد. امادگی برای به دست آوردن این دم" کمی شبیه بیکاری ست و شاید مشتاقیم آن را زودتر بگذرانیم. ولی این بخش بخش مهمی از روند نوشتن است. چون که زمان و مکان لازم برای شکوفایی چیزی را فراهم می کند که هنوز در دسترس فهم ما نیست.

  1. تنهایی

برای تنهایی باید فضایی را اماده کنید که لازم نیست همه را از خودتان دور کنید و به قله های مه پوشیده ی 400 مایل دورتر بروید و... موقعیتی که همیشه منتظرش بودیم یک آخر هفته ی عالی و فضای مناسب و بعد هم ننوشتن و...

همانطور که با مردم و نوشته مان رابطه می گیریم باید با تنهایی مان هم رابطه بگیریم. حنی در یک کافه میان مردم و در مترو شلوغ هم می توانید تنهایی را تجربه کنید.

برای پایان کار مراسمی درخور در نظر بگیرید. خودکارتان را زمین بگذارید و نفس تان چندبار درون و بیرون دهید و پر بودن تن تان را احساس کنید.

داستان برای داستان نویس دوستی ست که تا پایان عمر باقی می ماند. ما داستان ها را هدایت نمی کنیم بلکه ان ها ما را وارد فاز دیگر زندگی می کنند.

  1. سکون

همانطور که انسان لباس های کهنه را دور می ریزد و لباس های تازه می خرد روح هم که ساکن تن است، تن های پیشن را دور می اندازد و وارد تن های تازه می شود.

. خرد باستانی تنها چیزی ست که می توانم ارائه کنم. وقتی می نویسید فقط بنویسید. وقتی بازی می کنید فقط بازی کنید. وقتی عشق می ورزید فقط عشق بورزید. هر بخش از مسیرتان را کامل تجربه کنید و بدین تربیت می توانید قدم در لحظه بگذارید به طور دائم. زندگی همین استو. جای دیگر زندگی بهتری در کار نیست. زندگی همین است. همین الان. همین حالا و همین لحظه. نگذارید میل به آینده و گذشته ان را از نظرتان خارج کند.

.

تمام شد و باید بارها و بارها به این کتاب در شرایط گوناگون بازیگردم. می دانم. یادم باشد.

دیدگاه‌ها  

# ریحان 1398-05-18 06:34
اینجا کامنت ها رو نمیشه خوند؟ :-?
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه