دیشب خواب دیدم یک دختر به دنیا آورده ام آرام و ساکت بود و در قنداق پیچیده شده بود. لباس پوشیده بود و کلاهی سرش بود. بچه را هشت ماهه به دنیا آورده بودم و هنوز دلم پر بود. هنوز پسرم درشکمم بود و همین سن هفت ماه را داشت. دخترم از تو بود. اسم دخترم را آفتاب گذاشته بودم در خواب اما هنوز بچه ی دیگری در شکم داشتم. و به این فکر می کردم پس دستگاه ها این بچه را چرا نشان نداده اند. بچه ی من و تو بود..

نوشتن دیدگاه