چرا وقتی روی آسمانم جهان شکل دیگری ست؟ فکر می کنم به اندازه ی همه ی ادم هایی که تا به حال روی زمین زندگی کرده اند وقت و زمان دارم. فکر می کنم پایم که به زمین برسد تمام بدنم، تک تک سلول هایم، پر از شور و انرژی خواهد شد و سرشار از شوق. از همه مهمتر که زندگی از نو آغاز می شود.

خاصیت آسمان است. آسمان دور است از زمین و زمین را شکل دیگری می سازد. آسمان، دلتنگ می کند ادمی را برای خاک تنش که قرار است به آن بازگردد و با آن یکی شود. چرخه ای ابدی..

در آسمان که هستم انقدر برای زمین دلتنگم آنقدر دوست دارم به خاک برسم که شروع کنم. شروع کنم به خواندن به نوشتن. به آموختن، به سفرهای دوباره ی درونی. به نگاه کردن از روی زمین به آسمان و رویا بافتن. زمین را برای رویابافتن ساخته اند. آسمان را ساخته اند برای دور بودن. برای جایی که پای آدمی روی آن ثابت نمی ایستد . اینجاست که ذهن شروع می کند به بازیگوشی. به دور زدن دنبال خودش. رویا می بافد  سفرهای دور و درازش را شروع می کند. اینجا سرزمین خیال بی مرز و بی نیاز که گذر کرده از تمام ویروس ها و از تمام مخاطرات و از تمام قوانین سیاسی کشورها. " جهنم جایی ست که خیال دچار انقطاع می شود."

در آسمان به شیوه ای بی رحمانه مشتاق زمینم. دوست دارم سریع تر به جایی که به ان تعلق دارم برسم. دوست دارم زمین همه ی مرا در بر بگیرد. دوست دارم لحظه لحظه به زمین نزدیک تر شوم. زمین است مامن ما ادم ها و آسمان برای فرار است. آسمان آن جای دور و خطرناک است که باید فقط گذر کرد تا رسید به زمین...

نوشتن دیدگاه