این کلمه ی "واندرینگ" را چقدر دوست دارم. فعلی که چرخش مدام است. در مرحله ای ست که "تردید" حضور دارد و کنجکاوی مدام داری برای دقت نگاه کردن. همینطور نگاه کردن و دور خود چرخیدن تا اینکه چشمت گیر می کند و خیره می شود برای چند ثانیه. و این چند ثانیه، لحظه ی خروج از فع"ل واندرینگ" است.

"واندرینگ" را بیشتر با آیز می آوردند. یعنی چشم ها هدف اصلی این فعل هستند. "واندرینگ" اصولا با نگاه کردن اغاز می شود و با گیر افتادن نگاه به پایان می رسد.

وضعیتی که سراسر همراه با شوق و کنجکاوی ست. من دارم می چرخم. من در محیطی هستم که به من اجازه ی چرخیدن می دهد. این محیط می تواند وابسته یه جغرافیا و مکان نباشد. یعنی مختصات این محیط حتی می تواند در زمان، محصور باشد- محی الدین عربی یک جمله ای دارد در این باره که می گوید "زمان مکانی ست سیال و مکان،زمانی ست جامد" –

"واندرینگ" حول خودتان. حول یک موضوع. حول یک اتفاق. با چشم های کنجکاو و باز و شوریده"واندرینگ" رخ می دهد.

 امروز این فعل بر من نازل شد و گفت اقرا...

نوشتن دیدگاه