دیروز بعد از مدت ها رفتیم خرید. بیشتر از نیمی از طبقات خالی بودند. اثری از مرغ و گوشت و برنج و ماکارونی نبود. دستمال کاغذی از دو هفته ی پیش نیست. ماسک را از آمازون سفارش دادیم گفته 45 روز دیگر می آید. یک تبیلغات هم روی اینترنت برایم امد که دیتمال کاغذی اگکر می خواتسید ما داریم. 50 دلار.  برای چندتا موز و یک شیر و چندتا نارنگی سه روز منتظر بودیم تا آمازون پرایم زنگ خانه را بزند و...

 دیروز توی صف خرید که ایستاده بودیم بیشتر آدم ها مثل گرگ های خسته که دلشان برای زندگی شور می زند به آدم های دیگر می چسباندند که سریع کارشان را راه بیندازد. چون دو پلیس ایستاده بودند و فضا کاملاامینتی بود و بعضی از کالاها سهیمه بندی شده بودند. 

کرونا به من نشان داد آدمی بیش از هر چیز ی ساخته و پرداخته ی شرایط و وضعیت است و به سرعتی باورنکردنی می تواند مرزهای تمدن و تاریخ و فلسفه و فرهنگ را بپیماند و برسد به آن حیوان غیرناطق. آن حیوان تلاشگر برای بقا.

کرونا، همین موجودی که به چشم نمی آید، همین موجود ریز نامزئی- بیش از هر زمان دیگری شباهت میان ادم ها را فارغ از ثروت و کشور و نژاد و نشان داد. مرزها و مکان ها و تقسیم بندی اول و دوم و سومیِ جهان را بی معنی کرد و همه ما را در سراسر دنیا به این باور رساند که آدم آدم است. (بقیه اش این است که کدام بازی را انتخاب می کنی. بازی روشنفکری. بازی پول. بازی علم و دانش، بازی شهرت... تازه اگر در وضعیتی باشی که بتوانی بازی را انتخاب کنی.)

این موجود نادیدنی که سر و صدای بی امان جهان اطراف و شلوغی های غیرضروری زندگی مان را کم کرده و یادآور نزدیکیِ مرگ شده است. مرگ که مدت ها بود در شهرهای بزرگ به گوشه ای دور از تیرس چشم هایمان پرتاپ شده بود، حالا اینجاست. درهم تنیده با نفس هایمان. آنقدر که هر روز با خبر رفتن یک آشنا، یک فامیل دور و یک عزیر نزدیک مواجه می شویم. او دوباره به ما نشان داد مرگ به یکباره نیست. حادثه ای غیرمترقبه و دور از ذهن نیست. کرونا ترسناک رین تلنگر شتابان و وحشی این روزهای ما آدم های قرن بیست و یک است.

نوشتن دیدگاه