با ن آشتی کرده ایم. یعنی دیگر قهر نیستیم. دو نامه برای همدیگر فرستادیم. خون دار و جانکاه بودند نامه ها. حالا اما در وضعیت پیچیده ای هستیم. مثلا من چند بار یادم افتادم بگویم حتما سریال "شیم لس" را ببیند که فیونا هر بار من را یاد اومی اندازد. شباهت بی اندازه ی چهره اش. بعد فکر کردم خیلی وضعیت ویردی ست. اینطوری که من این را می نویسم و می فرستم و او هم می گوید اوکی می بینم. همین و تمام.

 یا حتی فکر کردم به شیوه ی ویردتر و کاملا مزخرف تری از او بپرسم خوبی همه چیز خوب پیش میرود؟ میم خوب است؟ بعد او بگوید آره اتفاقا الان داریم می ریم مجلس عقد. بعد من پشت تلفن از حسودی پس بیفتم. یا  برای اینکه خوب حالم را به جا بیاورد عکسی از خودش بگیرد در مراسم عقد و عروسی با لباس توری و آرایش کرده و در جواب میم خوب است برایم بفرستد.

بعد فکر کردم خیلی رسمی و مودبانه بپرسم خوبی؟ مادر خوب هستند؟ بعد او بگوید آره خوبیم همه. همین و تمام شود مکالمه. خلاصه در چنین وضعی هستم که نمی دانم در ادامه چه باید گفت و چه باید نوشت و ...ز

نوشتن دیدگاه