به خودم قول داده تا ده سال دیگر وقتی چهل ساله می شوم وقتی قرار است به کوه های آلپ برویم با بچه ها... که زمین نیز به شکل احمقانه ای گرد است... هیچ نکنم. لال باشم. برای خودم نگه دارم تمام کلمه ها را... با خودم باشم در همه ی آمیزش ها و آمیختگی های تن و بدن...

این قول ها را قبل از دیدن این سه بهار آشفته و آسیمه سرِ زیر پنجره ی خانه مان به خودم داده بودم. پایم هنوز به این شکوهِ بی اندازه طنازانه نرسیده بود که با خودم قول و قرارهای چرت و چرند گذاشته بودم. آدمی ست به همین اندازه دیوانه و در لحظه... به همین اندازه مغروق به لحظه ها و "آن" های وجودی. به همین اندازه دست و پازننده در حوضچه ی رقیق اکنون. پیوسته در این وضعیت است آدمی. اما گاهی فراموش می کند و شروع می کند با خود عهد و قول و قرار گذاشتن و چه احمق و ناچیزند و بی زنده گی اند آدم های هموار ایستا بر قول هایشان.

آدم هایی که باید در سختی ها و در تعهدات و حرف ها و دوستی های محکم، رویشان حساب باز کنی و با خود بگویی فلانی حرفش حرف است و می شود رویش حساب باز کرد. اما جهان پر است از این دسته از آدم ها.

برای دوستی همراه لازم است. او که می داند تو می دانی چقدر در حال قهوه ای کردن حال و روز و زندگی خودت هستی. اویی که می داند تو را. تو را حفظ است و خریتی که خودت بهتر از او می دانی و هر دو در این دانشِ کدر، شریک هستید او اما همراهی می کند.

دوست، همراه باشد بهتر و سرمست تر از تکیه گاه است. جهان پر است از درخت های قطور و بی اندازه زیبا که می شود به وقت تلخی ها و زمختی ها دل به بودنشان بست. که ایستاده و صبور در طبیعت به انتظار نشسته اند برای دیوانگانی خسته و  برای لحظه ای آرمیدن. درخت ها خوب اند. بخشی از من هم درخت است. درخت زرشک. زیبا و سرخ و بی قرار. اما تنها، درخت بودن کافی نیست. گوشزدها هم خوب اند. گوشزدهایی که می گویند لطفا ابعاد گند زدن خود را دریاب. لطفا خودت را بشناس و ... اما دوستی حتی از گوشزدها هم فراتر می رود. دوستی با نوعی یکی شدن تلاقی می شود. گوشزدی نیست. همه می دانند که اتفاقی افتاده به نادرستی. که اشتباهی ست در قوانین طبیعت. همه ی دوستان این را می دانند و بعضی عواقب را گوشزد می کنند. بعضی پیرتر می شوند و نصیحت می کنند و بعضی که باهوش ترند برایت قصه هایی همسان نقل می کنند باشد که به گوش گیری. بعضی دیگر، لبخند بر گوشه ی لب، در سکوت و آرمیدن، در لحظه های آفتابیِ سرزمین دوستی پا روی پا می گذارند و می خندند و فحش می دهند و می گوید عزیزم شما ریدی. شما گند زدی. همین بی هیچ تلخی ای. بی هیچ قضاوتی. بی هیچ قصه و گوشزدی. بی هیچ ادامه ای برای راه دیگر را نشان دادن. دوستانی اینچنین که از ته جان می دانند همه ی آدم های دنیا نباید در حالت پاکیزگی و وضعیت ادرار صرف و خیسی های مقطعی به سر ببرند. که می دانند آدم های دیگری هستند موضعی خیس نمی کنند. گند می زنند به تمام اعضا و جوارج و لباس ها و اطراف... و حضور این آدم ها کنار پاکیزگان و کنار ان ها که صرفا شب ادراری دارند نیز لازم است.ز

نوشتن دیدگاه