با کورتاثار به شیوه ی یادگیرانه و رابطه ی استاد شاگردی

.

از بورخس و نویسنده ی آرژانتینی دیگری به اسم آرلت گفته است. اینکه هر کدام بوینوس آیرس خودشان را پدید اورده اند. بوینوس آیرس بورخس خیالی و من در آوردی ست و بوینوس آیرس آرلت جایی ست برای زندگی کردن و پرسه زدن و عاشق شدن و رنج کشیدن اما بورخس شهری را می دید پر شده از نقدیرهای اسطوره ای و مادری متافیزیکی و ابدی

.

اینکه فانترزی در کارهای کوتاثار از دل زندگی معمولی و عادی روزمره بیورن می آید و مثل بورخس با دانمارکی ها و سوئیدی ها و گائوچوها فانتزی نمی سازد.

.

 درباره ی نقد.

کلی نقد و بررسی انتقادی از کارهایم خوانده ام تا به ان پی برده ام. شما منتقدها هستید که این چیزها را به من نشان می دهید و ان وقت است که می فهمم. من هیچوقت از خودم چیزی نمی دانم. گاهی نقد را یک خلاقیت درجه دو می نامند. به این معنا که نویسنده نوشتن را از خلا شورع می کند اما منقد کارش را با اثری که از قبل تمام شده آغاز می کند.

.

خلق اثر

همیشه وقتی کلمه ی خالق را به کار می برم دچار شرم م خجالت می شوم.چون این کلمه از قرن نوزدهم به این سو اهمیتی زمانتیک پیدا کرده است و شده یک جور خدای کوچک. خالق هم ادم زحمت کشی ست مثل خیلی های دیگر. نظام ارزشی ای با معیارخایی وجود ندارد که خالق را در جایگاهی بالاتر از منتقد قرار بدهد.

.

در کتاب های من دگرگون شدن واقعیت یک خواسته است.یک امید.

.

درواقع صرف امریکای لایتینی بودن باعث نمی شود که تمام خوبی ها از آن تو باشد. بعضی ها خوب اند و بعضی ها هم بد.

.

 نوشتن کتاب.

به پایان کتاب ها که می رسم تشویش و اضطرابی به جانم می افتد که مرا وا می دارد مثل کسی که تخت تاثیر نیرویی عظیم است کار را هرچه زودتر تمام کنم.  فقط شروع کار برایم سخت است. خیلی سخت. دلیلش هم این است که کار از جایی که برای خواننده شروع می شود شروع نمی شود.

پایان بندی برایم سخت نیست اصلا می توانم بگویم خود به خود نوشته می شود.

.

 در پاسخ به سوال نوشتن زندگی ست یا زندگی نوشتن است.

نوشتن زندگی ست مثلا یوسا برای زندگی کردن فقط یک اتاق می خواهد و یک میز و یک ماشین تحریر و کلی کاغذ

من در نوشتن خیلی تنبلم. زمان طولانی میگذردو من هیچ چیز نمی نویسم و حالم هم بد نمی شود. کارهای دیگری می کنم مثلا مطالعه.

.

بحث اروتیک و نظر مارکس و زن ها.

زن هایی که این استعداد را دارند که حتی از برگ خشکی که روی زمین افتاده است هم شگفت زده شوند. زن هایی که منفعل نیستند.

این جمله ی فلوبر که می گوید: مادم بوآری خود منم.

نشان می دهد که مرد و زن بودن در ساختن شخصیت های مرد و زن کتاب و داستان نباید تاثیری داشته باشد.

.

بحث جنسیت و رابطه ی سادومازوخیستی و مرد وزن و دوره ی سقراط و عشقکه فقط به هم جنس معنی می شده وزن داشتن صرفا برای بچه اوردن بوده و از دوران قرون وسطی و دوره ی رمانتیک ها سکس و عشق و ازدواج همگی در هم تنیده شده است.

.

خواننده باید شریک نویسنده باشد نه خواننده ای منفعل.

.

بعضی از منتقدها که با زدن برچسب ها و انگ ها پول در می اورند و بیشتر جاعل اند تا متنقد ادبی

نوشتن دیدگاه