شهر شرنگ را که شروع کردم با خودم گفتم زبان سلین و مضمون برج سکوت. اما ادامه دادم و خوشم امد. ساده و قصه گو و پیرنگ روشن و مشخص و بدون ادااصول فلسفی وچس ناله های کافه ای و روشنفکرانه بود. یک داستان ساده را پی می گرفت و همان را برایت می گفتو. من این کتاب را توصیبه می کنم برای خواندن. ممکن است ژانر یا محتوای اثر را دوست نداشته باشد کسی که سلیقه ای ست اما رد نوع خودش انجسام داشت. فضاسازی و قصه و زبان و ماجرای پرکشش.

.

بعقوب شرنگ زخم خورده ی تهران است اما با معرفت است و دوست دارد به طلایه کمک کند و وقتی می بیند که مسعود دوست پسر طلایه را می کشند در مرام خودش نمی بیند که او را کمک نکند.

" از اینا که تو فرمانیه به دنیا میان و ولنجک از دنیا می رن و تا آخر عمرشون یه بار پاشونو شوش نمیذارن تو چون مسیر فرودگاه امام نیست."

.

از جاییکه طلایه پیدا می شه کتاب کمی افت می کنه و حرف ها و تحلیل های فلسفی یعقول از تهران هم کمی براش زیاده از حده.

یکی از ویژگی های مثبت کتاب، حرکت داشتن و پویایی ست که در یک خانه و یک فضا گیر نمی کند و سوار ماشنی می شود و به باغ و بالاشهر و پایین شهر و.. می رود. در حرکت است و این یخلی مهم است- مخصوصا که من این کتاب را در روزهای خانه نشنی کرونا خوانده ام و قرنطنیه ی 30 روز از خانه بیرون نرفتن-

." حبیب داشت نی گفت اگه یه درخت هشک و بی بر وسط کویر باشه چه بلایی سرش میاد" این تیکه های حبیب گوش دادن تو ماشین عالیه.

.

یه جاهاییش بالیوودی می شه ولی بامزه ست در کل.

.

 ازپارکینیگ فرودگاه اومدم بیرون. من. پیکان. اتوبانز

نوشتن دیدگاه