بادبادک باز را دوباره خواندم. این بار کتاب من را انتخاب کرد و من ان را خواندم. بعد از ده سال یا شاید بیشتر. اولین بار با کتاب گریسته بودم. صحنه ی تجاوز را اصلا یادم نرفته بود در این همه سال.

این بار با دقت ادبی خواندم و دیدم چقدر کتاب اشکالات زیادی داردو. چقدر بعضی جاها ابکی و بی دقت است و کلا سیر مشخصی ندارد و موضوعات مختلفی را در خودش جای داده است. اما با همه ی این ها هوش های ظریفی دارد که غبطه برانگیز است.

 مثل دوستی. نابرابری اجتماعی و فاصله ی طبقاتی و دقت در جزییات فضاسازی و معماری خانه و روابط میان ادم هاف ساختن دنیای بچگی.

.

شروع درخشان کتاب. که خانه را با دقت بررسی کرده است. جزییات خانه و اتاق ها و طاقچه و قاب عکس هایی که روی آن قرار دارد. – کاشی های ظریفی که با خودش از اصفهان خریده بود.-

اتاق خواب من و بابا که بوی تنباکو و دارچین می داد.

شرح خانه ی حسم- قالیچه و چراغ نفتی و دیوارکوب الله اکبر و سه پایه و میزچوبی

.

 شرح پدرش- نمونه ی اعلای پشتون- ریش انبوه. دسته ی موهای مجعد. وضعیت مالی پدر- آشنایی با مادرش- حرف زدن با پسر و نوع تربیت و رفتارش.

گذشته ی پدر-

.

 دایه- زن هزاره ی چشم آبی- اهل بامیان- شهر مجسمه های عظیم بودا

.

 رابطه با ایرانی ها- همه ی خارجی ها به نظرش ایرانی بودند.

قسمت اول کتاب که کودکی ست و دوستی به نظرم جذاب ترین و شیرین ترین است. امیر و حسن که هر دو پسر ارباب هستند و در انتهای داستان مشخص می شوند اما در یک ساختار و تعریغ از پیش تعیین شده ی اجتماهی تبدیل به پسر ارباب و پسر کارگر می شوند و همین در نهایت میان شان جدایی می اندازد.

.

 همه چیز از لحظه ی تجاوز تغییر پیدا می کند. حسن به خاطر امیر به دنیال بادبادک می رود. عاشق اوست و او را می پرسد می گوید جانم به قربانت. اما وقتی به او تجاوز می شود و امیر می بینید و حتی حسن هم او را می بیند رابطه ی دوستی شان خدشه دار می شود.

.

 یکی از مسایلی که اینجا وجود دارد این است که حسن خیلی شخصیت سفیدی دارد. یعنی اصلا خاکستری نیست.

به لحظا ادبی و ساختار تکینیکی مشکل دارد. مسیله ی زبانی و شعاری بودن زبان امیر در بچگی و ذهن تحلیل گر مسایلش.

زاویه دید هم گاهی از حالت اول شخص به دانای کل تغییر پیدا می کند.

.

حسادت محبت پدر را یکجا داشتن در تغییر نوع رابطه شان مهم بوده.

.

امیر داستان یم نویسد و شاهنامه می خواند و داستان هایش را برای حسن می خواند و او ذوق می کند. در نهایت هم امیر در آمریکا نویسنده می شود و...

آن کوچه، شلورا مخمل کبریتی حسن، قطره های خون که روی برف های سفید تیره می شدند.

برای من آمریکا جایی بود که خاطراتم را در آن مدفون کنم. برای پدرم جایی بود که برای خاطراتش سوگواری کند.

.

یکی از مسایلی که با موقعیت پدر به عنوان مهاجر به آمریکا داشتم کار کردنش در پمپ بتزین بود که پولدار بودند و از طیقه ی اجتماعی خاص چر کار می کرد؟ یا زمانی که مریض می شود چرا دکتر روس را بر اساس تعصب های نژادی قبول نمی کند در حالیکه شخصیت دموکراتی داشته؟-

قسمت های ازدواج و آمریکا و بازگشت به افغانستان و نجات دادن سهراب و جنگ با آصف خیلی بد بود.

 اما در خوش تاریخ و تیزهوشی داشت که توانسته بود تصویرهایی از دل تاریخ و جنگ و سنت های افغانستان را نشان دهد.

در کل کتاب را توصیه می کنم و زیرکی نویسنده برایم تحسین برانگیز است. این بار هم قسمت هایی بود که با آن ها بغض کردم و قلبم اندوهبار شد.

باید انگلیسی کتاب را هم بخوانم. زبان اصلی ای که کتاب به ان نوشته شده است.

 

نوشتن دیدگاه