مغازه ی خودکشی برخلاف نامش پر از لبخند و شادی بود و سرخوشانه زیستن را به یاد می آورد.

ایده ی اولیه ی جذاب و سه فرزند خانواده با نام های میشیا- نویسنده ی پرده های جهنم که نویسنده و شاعربزرگ ژاپنی ست و با روش هاراکیری خودکشی می کند.

 فرنزد دگر اسمش ونسان است که یاداورد ون گوگ است و شیوه ی خودکشی با تفنگ.

دخرشان مرلین نام دارد که خودکشی مرلین مونرو با قرص و داروهای خواب آور را به یاد می اورد و فرزند آخر که برخلاف بقیه ی یچه ها شاد است و همیشه عادت دارد نیمه ی پر لیوان را ببیند بر اثر پاره شدن کاندوم به وجود امده است. آلن که نامش را از آلن تورین مخترع کامپوتر و کسی که در جتگ جهانی دوم بازی را با دی کدینگ کردن کامپیوتر برای جبهه ی متفقین تغییر می دهد. آلن در نهایت با گاز زدن سیبی که آغشته ه سم بوده خودکشی می کند. سیب گاز زده که علامت اپل هم هست.

در کتاب نیز سرنوشت الن در آخرین لحظه با رها کردن طنابی که از پنجره آویزان بوده تمام می شود.

.

میشیما طناب را به مرد می فروشد و از مکالمه ی آلن به ستوه درامده که رو به مرد می گوید: ادم و.قتی لبخند یه بچه رو می بینه قلبش آورم می گیره." میشما می گوید: بفرمایید برید منزل دیگه. الان کار مهم تری هست که باید انجام بدید.

.

 ما نباید به مشتری ها بگی. خدانگهدار به امید دیدار. باید باهاشون وداع کینم.

.

مادر نقاشی آلن را نگاه می کند و با تاسف سر تکان می دهد- یک هجویه و کمدی سیاه شادانه- می گوید: ابر گرفته ای چرا تو آسمون نیست؟ پرنده های مهاحجر کجان که رو سر ما خرابکاری کنن و ویروس آنفولانزارو پخش می کنند؟ تشعشعات هسته ای کو؟ انجار تروریسی؟

نقاشی تو واقع گرایانه نیست. برو ببین ونسان و مرلین وقتی همسن تو بودند چی می کشیدند؟"

.

خانوم تواپ روی تخت مرلین نشیته بود و به عنوان قصه ی شبانه برایش خودکشی کلئوپارترا را تعریف می کند.-

در روزهای قرنطینه این کتاب را خواندم و دقیقا اینجای کتاب حمید از اتاق امد بیرون و خبر خودکشی وزیر دارایی آلمان را داد- به خاطر شیوع کرونا و استرس زیاد-  هجو در هجو در جهان واقعی و جهان کتاب

.

" شما فقط یک بار می میرید. پس کاری کنید که خیلی به یاد موندنی باشه."

.

خودکشی کرت کوبین خواننده ی بیست و هفت ساله ی گروه موسیقی نیروانا

.

ایده ی میشیا که شهربازی خودکشی ست- یک استارت آپ جانانه

.

روی در مغازه نوشته شده – به علت عزاداری مغازه باز می باشد."

.

ماجرای خودکشی ارنست همینگوی با اسلحه ای که پدرش هم با همان خودش را کشته بود و نوه ی دختریش هم با همون اسلحه رد سی و پنج سالگی خودش را می کشد.

.

" خوب می تونید برید. مرگ پشت و پناهتون."

.

آلن می ه " نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم نمی شه باهاش جنگید."

.

ایده های شهربازی خودشکی را که می خواندم دقیقا یاد اتفاق های ایران و کارهای دست و پاچلفتی حکومت می افتادم. مثلا در این ایده ها امده- پیشنهاد ما سفر در پرخطرتریت خطوط هوایی با غیرقابل اعتمادترین شرکت های مرگ آور و..-

.

 ایده های کوچک شادی داشت. خوش خوان و کوتاه بود.

انچنان داستان  پرداخته شده و عمیقی نداشت اما برای خواندن پیشنهاد می کنم که یک ساعت رها شوید و لبخند بزنید.

 

نوشتن دیدگاه