کتاب بی پناه اولیویه ادام را تمام کردم. گرم و ارام شروع شد. زنانگی در سنینی که آرامش هست و در کنارش ملال وجود دارد. زندگی آرام با حضور همسر و بچه ها و به مدرسه بردن و آوردنشان. یک زندگی معمولی که در لن پناهی برای خودت پیدا نمی کنی. ابتدای کتاب و فضا من را یاد کتاب رویایا تبت فریبا وفی می انداخت. 
زن در ادامه به محله های کودکی و نوجوانی و جوانی اش سر می زند و در انجا به دنیال خودش می گردد. زن در این بی پناهی به اردوگاه پناهجویان می رسد که شامل عراقی ها و آفریقایی ها و ایرانی ها و افغانستانی ها می شود. با کمک کردن به آن ها سعی می کند پناهی بیاید. در این پناه حتی عاشق می شود- بشیر- و او را دستگیر می کنند و از کشور بیرون می اندازند و.. زن بیمار می شود و بعد هم هوم لس و.. از هم فرو می پاشد به لحاظ روانی. 
به نظرم از اواسط کتاب فضاسازی کتاب و احوالات زن افت پیدا می کند و همه چیز بیش از اندازه یکسان می شود. 
.
" نویسنده کسی ست که هم حضور دارد و هم غایب است. جزییات را مشاهده می کند و به واقعیت پنهان ورای چیزها پی می برد."
اولیویه ادام از زندگی عادی و مردم عادی می نویسد. من از طریق مجموعه داستان " گذر از زمستان" با او آشنا شدم. یک مجموعه داستان عالی که دو داستان آخرش به دلیل حضور بیش از اندازه ی آهستگی دل من را برد.
.
" هیچ نیازی به توصیف منظره نیست. خیلی ها مثل ما توی اینجور خانه ها زندگی می کنند. این خانه ها انقدر شبیه به هم هستند که نمی شود آن ها را از یکدیگر تمیز داد."
.
یعنی توصیف یک زندگی عادی. یک زن معمولی در یک خانه ی معمولی که شبیه به هزار خانه ی دیگر است.
.
" زندگی شان همین است که همه ی روز منتظر برگشتن بچه ها و شوهرانشان بمانند و در این حال خودشان را سرگرم چیزی کنند تا وقت بگذرد."
.
قسمت هایی که زن برای کمک به پناهجوها می رود من را یاد کتاب " هیچ دوستی به جز کوهستان" می اندازد. یک متاب جان دار. این کتاب بی پناه در وقاع نقطه ی مقابل پناهجوهاست. ادم هایی که داوطلبانه به پناهجوها کمک می کنندو حالا قصه ی آن ها را از زبان این طرف می شنویم.
.
" جوان تر که بودیم لب ساحل می رقصیدیم و مشروب می خوردیم و دیگر به باقی اش کاری نداشتیم. باقی اش آینده بود که خوب می دانستیم مال امثال ما نیست. 
.
"آسمان انقدر نزدیک بود که می شد بهش دست زد."
.
" به این فکر کردم که رفتن به منچستر فقط برای من به اندازه ی یک بلیت قطار خرج برمی دارد در حالیکه همان مسیر به قیمت زندگی او تمام می شود."
.
 برای جلوگیری از عبور پناهجویان غیرقانونی از بندر کاله ی فرانسه این مراحل اجام می شود." عبور از اشعه ی ایکس. ردیاب دی اکسیدکربن. ضربان قلب و...
.
یک شعر فرانسوی-
پدرم مرد
مادرم پیر است
و تو هیچ وقت وجود نداشتی
.
 
 

نوشتن دیدگاه