با دو داستان اول ارتباط بیشتری گرفتم. داستان دوم آمیخته به بوی ادویه ها را قبل ترها در سایت جایزه ی بهرام صادقی خوانده بودم. داستانی که در قاهره و تهران می گذرد و همان موقع هم خیلی دوست داشتم. بقیه ی داستان ها همگی در فضا جنوب با محوریت دریا وفوتبال و عطر و بوی غذاهایی مثل رنگینگ و قلیه ماهی و مکان هایی در بوشهر مثل کافه شیخ رییس و... می گذرد.
.
" مامان عاشق هر چیزی بود که به آفریقا مربوط می شد. حاشیه ی لباس هایش همیشه پر از قصه بود."
.
نام قاهره را هزار بار توی مغزم تکار می کنم و چشمم توی پیاده روهای تهران سر می گذارد دنبال پنجره ی خانه ها."
.
" در قهوه ها تو همیشه توی فال های من بودی."
.
وقتی کتاب را می خواندم شب بود و نور خانه کمرنگ بود و همان موقع مثل یک اشراق ناگهانی از ذهنم گذاشتم نویسنده بودن کافی ست. نمی دونم چطور این نور ناگهانی را توضیح بدهم. بر
با دو داستان اول ارتباط بیشتری گرفتم. داستان دوم آمیخته به بوی ادویه ها را قبل ترها در سایت جایزه ی بهرام صادقی خوانده بودم. داستانی که در قاهره و تهران می گذرد و همان موقع هم خیلی دوست داشتم. بقیه ی داستان ها همگی در فضا جنوب با محوریت دریا وفوتبال و عطر و بوی غذاهایی مثل رنگینگ و قلیه ماهی و مکان هایی در بوشهر مثل کافه شیخ رییس و... می گذرد.
.
" مامان عاشق هر چیزی بود که به آفریقا مربوط می شد. حاشیه ی لباس هایش همیشه پر از قصه بود."
.
نام قاهره را هزار بار توی مغزم تکار می کنم و چشمم توی پیاده روهای تهران سر می گذارد دنبال پنجره ی خانه ها."
.
" در قهوه ها تو همیشه توی فال های من بودی."
.
وقتی کتاب را می خواندم شب بود و نور خانه کمرنگ بود و همان موقع مثل یک اشراق ناگهانی از ذهنم گذاشتم نویسنده بودن کافی ست. نمی دونم چطور این نور ناگهانی را توضیح بدهم. برایش کلمه کم دارم..
.
" کلمات عربی مرا عاشق می کنند و دلم می خواهد پر گیرم. اما می دانم قاتل من همین کلماتتد. کلمات عربی مرا گیر می اندازد اما این کلمات فارسی اند که مرا نجات می دهند. تو تهران را ندیده ای."
.
" شهرها چه بی صدا می توانند خود ما باشند و خود ما بشنود. پاهایم باید روی زمین باشند."
.
" اینجا برای من یکی از شلوغ ترین چهاراره های جهان است. تقاطعی که وصلم می کند به زندگی. به جنگیدن. به امید و به مرگ."
.
" عشق چاره ی همه چیز است. و عشق چاره ی همه چیز است به شرطی که شعله های آن روشن بماند."
.
" من انتخاب کرده ام با پاهایم زندگی کنم. می خواهم به پاهایم اقتدا کنم. به جایی که قرار می گیرند و قفل می شوند روی زمین."
این جمله یم تواند با حرف علی مستشاری و چیزی که برای بابا بعد از کرونا نوشته ام تظابقت داشته باشد. جایی برای قفل شدن پاها روی زمین. برای یگانگی همه ی پا و تن ادمی...
 
ایش کلمه کم دارم..
.
" کلمات عربی مرا عاشق می کنند و دلم می خواهد پر گیرم. اما می دانم قاتل من همین کلماتتد. کلمات عربی مرا گیر می اندازد اما این کلمات فارسی اند که مرا نجات می دهند. تو تهران را ندیده ای."
.
" شهرها چه بی صدا می توانند خود ما باشند و خود ما بشنود. پاهایم باید روی زمین باشند."
.
" اینجا برای من یکی از شلوغ ترین چهاراره های جهان است. تقاطعی که وصلم می کند به زندگی. به جنگیدن. به امید و به مرگ."
.
" عشق چاره ی همه چیز است. و عشق چاره ی همه چیز است به شرطی که شعله های آن روشن بماند."
.
" من انتخاب کرده ام با پاهایم زندگی کنم. می خواهم به پاهایم اقتدا کنم. به جایی که قرار می گیرند و قفل می شوند روی زمین."
این جمله یم تواند با حرف علی مستشاری و چیزی که برای بابا بعد از کرونا نوشته ام تظابقت داشته باشد. جایی برای قفل شدن پاها روی زمین. برای یگانگی همه ی پا و تن ادمی...
 

نوشتن دیدگاه