رساله ی دلگشا را به پیشنهاد حمیدرضا منایی نویسنده ی برج سکوت خواندم. 
شروع کردم و بسیار خندیدم. و تمام کردم و ناامید شدم.
درک می کنم که این اثر در زمانه ی خود که اکثر آثار ادبی مضامین عرفانی و عاشقانه داشته اند به مضامین انتقادی و طنز می پرازد ان هم با استفاده از زبان کوچه بازاری و استفاده ی جا به جا از آلت های جسنی زن و مرد و نشیمن گاه- که خاصه مورد علاقه ی ایشان می باشد با توجه به اشاره های فراوان- 
از ظرف دیگر،حکایت های پندآمیز هم در این کتاب وجود دارد نه بسیار زیاد- که اکثر پندها هم بازمی گردد به مسایل جنسی.
یکی دیگر از ویژگی های کتاب، زبانش است که هنوز هم قابل درک و فهمیدن است. یعنی زبان متکلف سخت خوان استفاده نکرده است.
.
اما 330 صفحه که می توان گفت 325 صفحه آن حداقل یکی از "ک" ها را در یکی از بیت ها استفاده کرده است بیشتر من را به این فرضیه می رساند که منظومه و گربه ی او و بخت و اقبال بلندش اینچنین نام او و رساله ی دلگشا را در ادبیات ماندگار کرده است. 
.
از طرفی به شدت ریسیت و ایجیست و ضد زن نیز بوده است.
.
یکی به دیگری می رسد که چه می کاری؟ گفت چیزی نمی کارم که به کار آید. گفت : پدرت نیز چنین بود. چیزی نکاشت که به کار آید.
.
مثلا حکایت های خیلی بی مزه ی خنک اینچنینی هم دارد.
" قزوینی تابستان از بغداد می امد. گفتند آنجا چه می کردی؟ گفت عرق "
.
.
روستایی ماده گاوی داشت و ماده خری. خر بمرد. شیر گاو به کرده خر می داد و برای خانواده دیگر شیر نبود. روستایی از خدا خواست خدایا این کره خر را مرگ ده تا عیالان من شیری خورند. فردا صبح دید گاوش مرده است. رو به خدا کرد که خدایا من خر را گفتم. تو گاو از خر بازنمی شناسی.
.
نصیحت های بامزه ای هم دارد که کاملا برخلاف تمام روایات و.. است.
مثلا: مسخرگی و فوادی و غمازی و دروغ و دین به دنیا فروختن و کفران نعمت پیشه ساز تا پیش بزرگان عزیر باشی و از عمر برخوردار باشی.
.
در کل، بیش از اندازه ادبیات به او و ماندگاری اش لطف نمده است.
 

نوشتن دیدگاه