غاده السمان دوست من است. یک رفیق صمیمی که رابطه مان سه سالی می شود هر روز گرم و گرم تر می شود. من به فارسی به او می گویم: جانا سخن از زبان ما می گویی و او به عربی به من پاسخ می دهد. به همین شیرینی و به همین گرمی.
.
مجموعه شعر معشوق مجازی باز هم کلمه های یگانه ی او را با خود دارد.
.
من زنی هستم مجازی 
در وطنی مجازی
 با تاریخی مجازی و افتخارآفرین
با ارتش های مجازی 
در دل جنگ های مجازی 
.
"چشمانم را می گشایم
بر اسراییل که بر طبل جنگ می کوبد
و چشم هایم را می بندم
بر آمریکا که بر طبل جنگ می کوبد.
زندگی،
پرواز گنجشکی میان دو انفجار است و 
یکی دو واژه بر یک سطر
اگر عشق تو نمی بود باور نمی کردم که زیسته ام.
.
هنر شعله ور شدن مجازی
.
می پرسند چرا تو را از یاد نمی برم
زیرا هزار و یک سال پیش 
روزی که به هم برمی خوریم
من از صورت زن 
به هواپیمایی رنگین کاغذی بدل شدم که سرمست پرواز بود
و از ملکه ی زنبورعسل در پیله
به پروانه ای بدل شدم که پرواز می کرد.
و از زنی ترسو
به کشتی ای که از اقیانوس ها نمی هراسید و 
از زنی که می ترسید از خیابان بگذرد و از چراغ قرمز بیم داشت
به سفینه ای فضایی بدل شدم که 
اکنون با کهکشان های دیگر در جدال است.
عشق تو شجاعت است و آزادی و رهایی 
حتی از عشق تو...
.
 ز

نوشتن دیدگاه