سفر زمستانی را از کتابفروشی ثالث خریدم. اخرین روز در راستای کشف بیشتر نویسنده های فرانسوی
.
نویسنده ی جالب امیلی تویوب که هیمشه کلاه های بامزه به سر دارد و خوشیب است. 
کتاب داستان مردی ست که می خواهد هواپیمایی را برباید و به برج ایفل بزند. او با دو دختر آشنا می شود. ان ها لزبین هستند و یکی شان نویسنده است و او عاشق پارتنر می شود. 
.
" با خودم تکرار می کنم به عظمت آن چیزی که در حال وقع است آگاه باش."
.
" نوشتن شیوه ای ست برای انتقال فکر که به واسطه ی قسمتی از بدن که به گمان من از گردن، شانه و بازوی راست تشکیل شده است."
.
راوی در پانزده سالگی تصمیم می گیرد ایلیاد و اودیسه را بار دیگر خودش ترجمه کند.
.
" عاشق شدن در زمستان فکر چندان خوبی نیست. در این فصل علام بیشتر و دردناک ترند. روشنایی بی نقص سرما لذت اندوهگین انتظار را تشدید می کند. لرزش از سرما تب و تاب و هیجان را چند برابر می کند. کسی که در فصل سرما عاشق می شود باید خطر سه ماه لرزیدن مدام را به جان بخرد. در برهنگی زمستان هیچ مامن و پناهگاهی پیدا نمی شود. سراب و وهم سرما چیزی ست فریبنده تر و موذی تر از سراب بیابان"
.
" اشتراک زمستان و عشق در این است که هر دو میل به خلاصی از فلاکت را در انسان تشدید می کنند."
.
" همه ان چیزی را که بیشتر دوست دارند از بین می برند."
.
برج ایفل- معمار برج ایفل دیوانه وار عاشق زنی به اسمی آمیلی بود به همین دلیل برج ایفل به شکل ای است. دلیل اینکه حرف ای بر پاریس حکومت می کند دلبستگی ان مرد است.
.
" به راستی ما تنها هنگامی که دیوانه وار عاشق کسی هستیم می توانیم با گذشت و بخشنده باشیم. به محض اینکه تنها کمی از علاقه مان کاسته شود بدجنسی ذاتی مان بازمی گردد. من در این دو مرحله در نوسانم."
.
{ فضاسازی زیستن با دو دختر- گل کشیدن با هم و موسیقی سفر زمستانی شوبرت}

نوشتن دیدگاه