یک بار وقتی مقاله ی کتابخوانش را خواندم فهمیدم او می تواند دوست من باشد. یکی دیگر از نویسنده گانی که می توان دوستی نزدیک با آن ها داشت.  وبعد شروع کردم دنبال کردن کارهایش و هر وقت در نیویورک تاک و برنامه ای داشت شرکت می کردم. 
این کتاب هم مجموعه مقاله های اوست در باب کتابخوانی و نوشتن و خانواده و واقعه ی خشونت و ...
من از همه بیشتر مقاله ی حمام را دوست داشتم. در ایران این کتاب را خواندم. در یک بعداز ظهر که به طرز عجیبی خانه بودم و بیرون نرفته بودم. مامان داشت غذا درست می کرد. دلم برای این بعدازظهرها تنگ می شود. 
به هر حال. بخشی از این مقاله را اینجا می نویسم و بعد هم به سوسن زنگ می زنم. بعد از نوشتن این ریوو. و بعدش هم دوست دارم از کتاب خاطرات یک دروغگو بنویسم و از کتاب سارق چیزهای از دست رفته.
.
شروع مقاله ی حمام- خانواده. واقعه ای خشونت بار
.
هشت سالم بود که خانواده ام از یک خانه ی سازمانی به جایی نقل مکان کرد که به نظر من عمارت می آمد.
.
"راستش من اگر بچه ی خودم بودم تا دیر نشده از مدرسه می زدم بیرون تا در نوجوانی بچه دار شوم. حتی شده فقط محض اینکه میخ آزادی خودم را بکوبم. 
به اختمال خیلی زیاد بچه های من به دانشگاه خواهند رفت. خیلی بعید است در نوجوانی بچه دار شوند و خب طبعا بچه های من بچه های دو نویسنده هستند. من بزرگسالی بچه های نویسنده ها را دیده ام. دائم با کلمات یک دیگر را هم پوشانی می کنند."
.
در کودکی که به حمام تاریک پدرش می رود با استعداد هنری ای که او در چنته داشت. و بعد تمام آرزوهایش برای بزرگ کردن ما رها شد. 
"فقط به خاط بچه ها" دیگر چگونه جنونی ست؟ همسر کسی بمانی دوزاده سال آن هم فقط به خاطر بچه ها. حالا در گرداب بازنگری- در شرایطی که خودش بزرگسال است و بچه دارد- با نگاهی دیگری به پدرم و تصمیمش می نگرم. 
.
" معمولا با حسی از گناه به پدر و مادرم فکر می کنم. من کارهایی را کرده ام که آن ها هیچ وقت فرصتش را نداشته اند و من این کارها را زیر نگاه ان ها کرده ام. با استفاده از زمان ان ها. اگر پدرم به نوعی هنرمند و هنرش در همان حمام ماند و زمان پیدا نکرد. "
.
" حقیقت این است که خانواده همیشه واقعه ای ست هنمراه با نوعی خشونت. فقط چند سال بعد در بازنگری خواهی فهمید که چه کسی آسیب دیده و چطور و چجقدر؟"
 ز

نوشتن دیدگاه