طوبا و معنا شب به هزار زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است و به نوعی –متاسفانه- نماینده ی ادبیات ایران در جهان محسوب می شود. وقتی در گودریدز، سراغ نظر خوانندگان را گرفتم بیشتر مخاطب و خواننده گان خارجی درباره ی این کتاب نوشته بودند.

کتاب را در دو روز اول پاییز خواندم. لذت بخش بود و ناامید کننده.

بارقه هایی از امید داستان نویسی و ادبیات و تاریخ و اتفاق های مهم کشور در دهه ی سی و چهل را با خود داشت و به شدت فکر می کنم این کتاب خواهان دنباله روی از سبک صد سال تنهایی مارکز بوده است که شکست خورده در این زمینه. درواقع طوبی به نوعی سرهنگ آئورلیانو می تواند باشد تلفیق با اورسلا.

.

در کتاب سیر اتفاقات به شیوه ای بی پایه و اساس کند و تند می شود و گاهی از منطق نیر پیروی نمی کند. – مثلا در بعضی از قسمت ها صفحه ها در توصبف صحنه و جزییات می مانیم و در فصل های دیگر به یکباره با طوبایی رو به رو هستیم که طلاق گرفته و ازدواج دوم در پیش دارد و بچه دار شده است و...

همین روند اتفاقات بستر درست و منطقی برای باورپذیری ندارد. طلاق اول و ازدواج دوم و بچه اوردن و... درواقع او راحت طلاق می گیرد. راحت صاحب خانه و زندگی می شود و راحت با شاهزاده ی بعدی ازدواج می کند که در بستر سنتی کتاب، این روند منطقی به نظر نمی آید.

.

مسیله ی دیگر، شخصیت خود طوبی خیلی ضعیف است. یعنی حفره های عمیقی دارد. در ابتدا با دختر یکی از علما رو به رو هستیم که به علم و دانش علاقه دارد و در مسیر زندگی تا پیری آرزوهایش را فراموش می کند و تبدیل به پیرزن هاف هافویی می شود که به اسماعیل- شوهر دخترش مونش ظن دارد و... یعنی گاهی به شدت عوام است و گاهی به شدت مدرن و جلوتر از زمانه ی خویش. هماهنگی ندارد شخصیت طوبی و نامتجانس است. شاید سوال شود که آدمی در ذات همین تناقض هاست. بله این درست و منطقی ست اما باید بستر رفتاری برای این شیفت های به یکباره فراهم شود تا خواننده بتواند با رفتار شخصیت کنار بیاید.

.

یکی دیگر از مسایل کتاب، رها کردن شخصیت ها و سراغ شخصیت و ماجرای بعدی رفتن است. یعنی آدم هایی وارد می شوند و دوباره خارج می شوند. این هم تقلیدی ناموفق از صدسال تنهایی و سبکش است به نظرم.

.

شخصیت حاجی جالب و خوب پرداخت شده است- پدر طوبی. رابطه ی حاجی با زمین و شیوه ی کنجکاوی اش به شدت من را یاد آئورلیانوی پدر می اندازد.

" حاجی طوبی را صدا کرد. و نخستین جمله ای که به طوبی آموخت این بود که" طوبی درختی در بهشت است."

.

" با مرگ پدر تعلیمات طوبی نیمه کاره ماند.  قرآن را چندبار دوره کرده بود و تفسیر بعضی از سوره های کوچک را می دانست و گلستان و بوستان را خوانده بود و ده دوزاده غزلی از حافظ"

.

از دیگر نکته های کتاب که همین حالا یادم آمد پایان بندی به شدت بد بود. در پایان به یکباره زاویه ی دید عوض می شود و آقای معلمی پیزنی را همراه با تار در خیابان می بیند که همان طوبی ست و طوبی دچار خواب و فضای سورئال می شود تا به آرزوی همیشه اش که دستیابی به حقیقت بوده است راه پیدا کند.

.

" اگر هر روز حیاط را جارو کند و با عشق خداوند قالی بباقد فرنزد او را به دست خواهد آورد."پ

.

اما نثر کتاب مخصوصا در شروع زنانه و صمیمی و گرم است و همین باعث ادامه و کشش شد برای خواندن.

.

طوبی در زمانی که ازدواج کرده بود و چهارده ساله بود برای خرید به بیرون خانه می رود و راهی قبرستان می شود. این حادثه روی روان او تاثیر بسیار می گذارد و. در همینجا عاشق آقای خیابانی می شود.

.

یکی از جسارت های طوبی که دقیقا همان به فراز و فرود شخصیتی اوست زمانی ست که نیمه شب از قبرستان به خانه برمی گردد و حاجی ترکه دآماده کرده است که او را بزند و طوبی عزم جزم کرده است که نترسد و کتک بخورد و برایش اهیمیت نداشته باشد و... نوعی جسورانه رفتار کردن در ذهن و آشنایی زدایی به جای ترسیدن و فرار کردنپ

.و بعد از روزها نخوردن و حرف نزدن در بازگشت از قبرستان، حاجی او را طلاق می دهد.

.

اولین روز آزادی بعد از تمام شدن عده اش به همراه کلفت خانه زهرا خانوم به شهر ری می روند زیارت و خریدن طلا و جواهرات و... به حرف ادم ها بی اهمیت است و مساقل رفتار می کند- این رفتار با کارها و رفتارهای او در میانسالی و در ادامه به شدت در تناقض است.

.

" در دربار ناصرالدین شاه یک گله زن یک منی وجود دارد. زن یک منی بدبختی ست که جیزه ی روزانه اش یک من نان است. دلش خوش است در حرم شاه زندگی می کند و از سگ زندگی اش بدتر است."

.

کنجکاوی طوبی در کشف کتاب های پدر و رفتار مستقل بعد از طلاقش با اتفاق های بعدی ازدواج کردن با شاهزاده و بچه های زیاد و ... در منافات است. در داستان گپ وجود دارد. کی بچه دار شد؟ آن هم بچه ی چهارم؟

.

و بعد ماجرای طوبی تمام می شود و پیر می شود و راوی او را پیرزن می خواند و نوبت به ماجرای مونس و عشق اسماعیل می رسد که اولش پرشور و تنانه است و بعد از افتادن اسماعیل به زندان و سقط بچه اش و هرگز بچه دار نشدن مونس، زندگی و عشق پرشور اولیه شان به سردی می گراید.

.

عوص شدن سلسله ی قاجار و از اسب افتادن اینها و شاهزاده و..

.

بعد از زندان رفتن اسماعیل، فکر و ظن های دختر- مونس- نسیت به عشق و دوباره دوره کردن رابطه شان بسیار تیزبینانه نوشته شده است. ظریف و هوشمندانه

.

ستاره خواهر اسماعیل زیر درخت انار در باغچه ی خانه چال شده است به خاطر بی عفتی و تجاوزی که به او شده بود دایی اش او را می کشد تا جرام زاده به دنیا نیاید. و دختر دیگری در میانه ی انقلاب که تیر خروده بود و او را هم زیر همنی درخت چال می کنند.- این درخت من را یاد اتاق متروکه ی ملکیادس و درخت بلوط در صدسال تنهایی می اندازد.

.
پیری و سوظن و تلخی را نیز خوب نشان داده است در افکار و گفت و گوی درونی طوبی

.

به نوعی او- طوبی- هیمشه در حال حفظ حریم خانه بوده است و همین او را از جریانات زندگی در بیرون عقب رانده است.

.

 

نوشتن دیدگاه