Review سفرنامه ی ناصرخسرو را مدت ها بود در لیست خواندنی ها داشتم و بسیار برای خواندش شوق داشتم اما اصلا چیزی که فکر می کردم نبود.
از عرض جغرافیایی و اینکه از اینجا تا انجا چقدر راه است و کوه و دریا و شاه و پادشاه هر شهر و مساجد و بیابان
.
شروع کتاب ماجرای جالبی ست که در چهل سالگی در حالیکه بسیار شراب خورده بود خوابش می برد ," یکی مرا گفت چندخواهی خوردن شراب که خرد مردم را زایل کند؟ اگر به هوش باشی بهتر. من جواب گفتم: حکما جز این چیزی نساختند که اندوه دنیا را کم کند. جواب داد که بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد."
.
.
شهرهای مکه و مدینه و بیت المقدس و شرجه و طرابلس و ...
" چشمه ای ست که از سنگ خاره بیرون می آید. آبی به غایت خوش و هیچ کس نداند از کجا می آید."
.
شهر ابوالعلا معری هم رفته بود که پیرمردی نابینا بود و رئیس شهر و نعمت بسیار در شهر وجود داشت.
.
" چمشه ای در شهر عین القر که ان را ادم پیدا کرده است."
افسانه ها و قصه های کوچکی هم در متن سفرنامه یافت می شود اما به قدری نیست که جذب شود ادم
.
بیت المقدس. زیر صخره غاری ست بزرگ چنانچه همه شمع در انجا افروخته باشد. چون صحره حرکت کرد برخاستن کرد زیرش خالی شد و...
.
پس از بیت المقدس عزم کردم که در دریا نشینم و به مصر روم و باز از آنجا به مکه روم. باد معکوس بود و به دریا متعذر بود.
.
" قاهره پنج باب دارد." در باب هر شهر و درهای شهر ها و مساجد و گوشه های ساخت و ساز شهر و مساجد
.
در مسیر باید شیرشتر می خوردند و سوسمار
.
یکی از داستان های جالب اینکه اسبی را به در مقبره ی ابوسعید بسته بودند تا هر وقت ابوسعید بلند شد و برخاست روی اسب بنشیند و راهی شود.
.
" و من در همه زمین پارسی گویان شهری نیکوتر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ندیدم."
.

نوشتن دیدگاه