مجله خوانی یک لذت پخش وپلاست. یک موضوع یکسان از نگاه ادم های مختلف. یک موضوع که به هزار شکل و رنگ درمی آید. مجله خوانی و لذتش را دیر کشف کردم.

ترجمان های زیادی دانلود کرده ام و عطش برای خواندن و تمام کردن همه ی مقاله هایش اما خیلی بد است این نوع خوانش. باید مصل شرابی ناب قطره قطره نوشید و داغ شد و کیف کرد از دمای بدن. باید در هوای هر قطره سرخوش شد و به درون و بیرون سفر کرد. یک مجله ی دیگر هم دو شماره شروع کرده ام. وزن دنیا که مجله ی شعر است. شعر زیاد نمی فهمم. اما این شعرها هم چنگی نزد انچنان.

وزن دنیا پرونده ای داشت از هوشنگ بادیه نشین. بیشتر از همه این شاعر و سرنوشت و پرونده ی شعرهای گم شده اش چشمم را گرفت و به فکر فرو رفتم. البته مجله ی بسیار خوشگلی ست. هر شعر را با طرحی مرتبط طراحی کرده اند که ادم کیف می کند.

هوشنگ بادیه نشین رشتی بوده و ریاضیات خوانده و بعد هم حسابداری کرده. به شدت مواد مخدر می زده و شعرهایش تک و توک ادر مجله های ان زمان چاپ می شده. بارقه ای از شعرهای گاه و بی گاه. بعد هم مجموعه شعرش را به رویایی شاعر معروف که دوستش بوده می دهد اما مجموعه گم و گور می شود که من فکر می کنم کاملا دلایل انسانی مطرح بوده است و خوب خیلی طبیعی ست که آدمی فکر کند شاید شعرها و نوشته های دوستش بهتر است و... پس ان ها را پنهان می کند تا سال ها- البته این حدس بیهوده یا بیش نیست واقعا.- به هرحال او شاعری بوده که گم شده است. مجموعه شعرهایش و شاعر بودنش و تا سال های دور نامش... این گم شدن من را می ترساند. این گم شدن تلخی ناتمام ماندن آدمی را در جانم می ریزد. من دوست ندارم حتی نوشته های ت تخیلی ام هم گم بشود. بعد فکر کردم در این ادبیات تنگدست خسته ادم مجموعه داستان هایش را به چه کسی بسپرارد؟

شعرهای یک شاعر دیگر:

  • توی فنجان آهویی

داشت دنبال پلنگی می کرد.

و درازای نگاهش در دشت گسترش می بافت و پلنگ آرام آرام

زن کولی گفت: سفری در راه است و زنی با تو سفر خواهد کرد که دلی بی تاپ و دهانی تند و سری حادثه جو دارد. می توانی نگران دل خود باشی.

.

فرشته وزیری نسب

.

"گاهی اما اندوه تاریخ دارد.

از جلجتا می آید صلیب بر دوش

از اهرام می آید

تا شده زیر سنگینی سنگ ها

از میدان های نبرد روم می آید

زخمی شده از پنجه ی شیران

از بیستون می آید

نقش شده در شکست

.

اندوه کمف اندوه انبوده

 و گوشه ی تاریخ پر است

و گوشه ای از تاریخ خالی ست.

و چشمی بی نور

که اسفندیاری مغموم، جهان را با آن می بیند.

.

و قسمت جالب شعرهای منتخب نیما یوشیج از نگاه دیگر شاعرانپ

داروگ.

مهتاب.

هست شب.

ری را.

 اجاق سرد.

خانه ام ابری ست.

برف

خروس می خواند.

افسانه

روی بندرگاه

از شب گذشت.

در پیش کومه ای

خواب زمستانی

ناقوس

در شب سرد زمستانی

--- عباس صفاری این شعرها را انتخاب می کند.

نطفه بند دوران

چراغ

باد می گردد

بازگردن تن سرگشته

با قطار شب و روز

دل فولادم

برف

قایق

دربسته ام

به لیلا هم این مجله را معرفی کردم. شعر دوست دارد و شعر شورش را به وجد می آورد.

 

نوشتن دیدگاه