شروع و ایده ی کتاب خیلی خوب بودند.

" دستی که از مچ قطع شده می توانست متعلق به زنی باشد بین 25 تا 35 ساله."

ایده : دست قطع شده ای که در یک گاوصندوق در زیرزممین ساختمان پلاسکو یافت می شود و گاو صندوق آتش نمی گیرد.

.

مسیله ی اصلی به نظرم شخصیت ها بودند که به نوعی دچجار تکرار چیزهایی که در این ژانر دیده ایم شده بودند. من اصولا از این ژانر چیزی نمی خوانم اما سریال های مرتبط را بسیار دیده ام و همن باعث دوری می شد. نکته ی دیگر اینکه توضیحات طولانی بودند و کمکی به فضاسازی و شناخت شخصیت ها و پیشبرد داستان نمی کردند و در نهایت در چند صفحه ی آخر- تقریبا دو صفحه ی آخر گره گشایی به طرز به یکباره ای رخ می دهد. شاید خرده روایت ها و گره گشایی های کوچک در مسیر کمک کننده تر بود.

 

نوشتن دیدگاه