چند داستان به شدت انتقادی و قوی با نگاه اجتماعی در این کتاب وجود دارد که ستاره ها را به سمت خود می کشاند. داستان هایی که در ان دختربچه ها موردتجاوز قرار می گیرند. و اصولا دخترها و زن های این داستان ها جسورند و با تعریف دختر و زن در فضای سنتی تفاوت دارند.

.

داستان اول- ایستگاه هشتم.

اتفاق های زیادی رخ می دهد اما شخصیت ها و ویژگی های منحصربه فردشان هنوز با هم فیت نشده اند و به همین دلیل داستان نمی تواند وارد لایه های دیگری شود و بی جان باقی می ماند.

.

داستان دوم بدیل. شبیه به مسخ کافکا که برادری از یک زایده تبدیل به ایگوانا می شود.

.

داستان بستنی گل یخ من را یاد داستان اول ابوتراب خسروی در کتاب دیوان سومنات – یا شاید هم کتاب ویران بود که از زبان نطفه ای بیان می شود داستان- اینجا هم با نطفه ای رو به رو هستیم که پدر و مادرش را می بیند.

داستان چهل ستون را اصلا متوجه نشدم. شاید به دلیل فضای زیاد از حد سورئال.

.

خواب با چشم های باز. داستان خوب روانکاوانه. مادری که بچه اش را از فرط دوست داشتن می خواهد بکشد. شبیه سریال- د هانتینگ هیل هوس- اپیرود دوم هم پیرامون عشق مادر و روانی شدنش است.

.

سبز نارنج یک داستان عالی بود. از نظر کوتاه و موجز بودن و ایده ی داستانی که با اعلامیه ی مردی مواجه می شویم در دست دختر جوان. مرد مغازه دار بوده دو زمانی که دختر، بچه بوده به او در پستوی مغازه تجاوز می کرده است.

.

داستان شست دالی شبیه به داستان اول که تم خواهرانه دارد. در هردوی این داستان ها یکی از خواهرها موهای کوتاهی دارد.

.

داستان فصل شکار-

شروع عالی. " یک ماه از ناپدید شدن دوست و هم اتاقی ام نرگس می گذرد."

شبیه ناتمامی شروع می شود.- در ادامه با یک داستان فوق العاده رو به رو هستیم. به طرز جسورانه ای به فضای اطلاعاتی و ادم هایی که معلوم نیست چطور همه کاره ی یک سیستم می شوند پرداخته است. یک ایده ی خیلی خوب و روند داستانی و جزییات فضای خانواده عالی.

.

داستان لاک پسشت.

حرف زدن یک مرد با لاک پشتش راجع به تنهایی و اینکه زنش را طلاق داده است.

.

محاق- مارجای زن روستایی و نزدیک شدنش به سیدرضا که متولی امامزاده است.

در اکثر داستان ها یک ظرافت و تیزهوشی در به سخره کشیدن بلاهت وجود دارد.

.

نامت را به من بده.

داستان خیلی پیش نمی رود. از روی اسطوره گواینکه نوشته شده است. فضای روستایی و زن دوم و...

.

خوشبختی ذوزنقه ای. ایده ی داستانی خوب. دکتری که عاشق بیمار سرطانی اش می شود و خوشحال است که تمام عمر کوتاه بیمار از این به بعد به او تعلق دادر. اما زبان بیش از اندازه احساسی ست و پیرنگ  داستانی هم می تواند پرداخت بهتری داشته باشد به همراه تصویرسازی های بیشر برای فضاسازی.

.

داستان کلید. پایان داستان نوشته ام یک داستان خوب.

" قرص ها را توی گلدان یاس رازقی فرو می کنم. شاید بهار سال بعد برگ هایش بزرگ و گل هایش خوش بوتر شوند.

.

آکواریوم یک داستان خیلی خوب بود. پر از فضای سورئال و زبان زیبا

.

": با سلام  صلوات می برندمان باغ عدن. جایی که باید برای رسیدن به منتهای کیف و لذت مرگ و فراموشی با زقیب و همخون و هم جنس مان بجنگیم. عجیب هم نیست. تا بوده همین بوده.

یک نطفه ی پیروز که شرح پدیداری و ظهورش به جهان و دنیا را تعریف می کند.

.

" من و برادرهایم جایمان تنگ است. دم یکی توی دهان دیگری ست. کلاهک آن یکی روس شکم من. چیزی نمانده له و لورده شویم. همه مان را توی قیف بزرگی سرازیز می کنند.

از سرسره ی عظیمی به پایین سر می خوریم. لذتی زایدالوصف دارد. ناگهان دستی روشنایی اطراف مان را خاموش می کند و تاریکی.."

.

" خون به بدنم می پاشد. گرم و جوشان. پوستم از چندجا ترک برمی دارد. دست هایی نرم و معطر در آغوشم می کشند. لذت و درد در انتهای بدنم پخش می شود."

.

" پیرمرد مت را توی تخت می گذارد و با سرفه ای خلتناک می گوید: اسحاق"

.

در کل کتاب خوبی بود و من به دوستداران داستان کوتاه پیشنهاد می کنم خواندن این کتاب را. بعضی از داستان ها به شدت برای من نو بودند و ایده های درخشانی داشتند.

 

 ز

نوشتن دیدگاه