غاب در فضای ذهنی و واگویه های درون یک پرسه زن در سطح شهر است که با تاکسی اش –شب ها مخصوصا- وقتی که خوایش نمی برد می گردد و موسیقی گوش می دهد.

فضای ذهنی گاهی انقدر درونی می شود که به اطاله و بی روایتی می رسد. راننده تاکسی که اهنگ های خارجی گوش می دد مدام و با ادبیات نیز آشنا است زنش را چند سالی می شود که از دست داده و... در مسیر با یک زن آشنا می شود و... مسیر اصلی و شهرش سمنان است و...

اگر دنبال روایت و ماجرا هستید در این کتاب تقریبا یافت نمی کنید و اتفاقات بیرونی کمرنگی جریان دارد.

قسمتی در کتاب اشاره به استاد داستان نویسی می شود که بین فضای داستان و بیرون داستان در حرکت است و به نوعی می تواند اشاره به داستان در داستان بودن کتاب باشد.

 

 

نوشتن دیدگاه