بازی های ساختاری کتاب را دوست داشتم. در مرز میان خیال و واقعیت قدم زدن. رابطه ی عاشقانه ای که کشش ایجاد می کند برای ادامه ی خواندن. بازی ها ساختاری برای اولین بار نیستند البته و به شدت من را یاد فرم کتاب رضا قاسمی- ارکستر شبانه ی چوب ها- می انداخت. کتاب به لحاظ فرم و محتوا برای من تلفیقی توامان از روزها و رویاها پیام یزدانجو و ارکستر شبانه بود.

فکر می کنم بخش عمده ی جذابیت برای نویسندگان باشد. یعنی ان هایی که با بازی های فرمی پست مدرن آشنا هستند و جلد سوم کتاب داستان های کوتاه دکتر حسبن پاینده را خوانده اند.

.

" فرق نویسندگان با مردم عادی این است که هیچ وقت نمی میرند. انگار خداوند تکه ای از وجود نامیرایش را به ودیعه گذاشته باشد در جان نویسنده و از گل تخلیش آن ها را خلق کرده باشد."

.

" معتقدم راه خود من بهترین است. معتقدم دین دارانه ترین شیوه هم هست. چرا که من با نوشتن اولین جمله آغاز می کنم و برای دومین جمله به قادر متعال متوکل می شوم."

.

بعد از پایان فصل سوم نوشته ام جمع و جور. پیش رونده. بدون اطاله ی کلام و باز یهای اضافی فضاسازی.

.

" مگر می شود نویسنده در هر شرایطی بنویسد؟ مگر می شود نجار توی جوب، میز و صندلی اش را بسازد؟. مگر می شود قصاب توی جوب گاو و گوسفند را بکشد؟..."

.

" در خیابان شاعری یخ زد و مرد." یاد قصه ی غلامحسین ساعدی و عاشق زنی که سرخ پوش بود.

.

حضور عشقی و عشقی که دختر شاعر به او دارد و عاشقش است چندان جان دار نشده. شاید باید نقب بیشتری می زده در رابطه و خواب ها و جزییات. دقیقا نمی دانم چطور و چگونه اما مثالش- نمونه ی خیلی خوب این دست از تلفیق های تاریخی در خون خورده ی مهدی یزدانی خرم.-

.

" سید رضا و حالا حس مبهمی که از انگشت هایش مانده. انگشت های ظریف و کشیده ای داشت." – یاد دست ها که در آثار مصطفی مستور مهم اند و همیشگی.

.

" دل لیلا هوای آوازی را کرد که به یاد میرزاده ی عشقی خوانده بود."

.

از قسمتی که قاتل رمان را از روی میز برمی دارد کمی پیچیده می شود.

.

همچنین بازی با راوی های داستان که کدام مرده است کدام زنده است.

.

تسلط بر فضای مطبوعاتی و اینکه هر روزنامه نگاه جناحی خود را دارد.

.

" نوشت تمام سرمایه ی ملویل که تجربه ی سال های دریانوردی اش بود صرف موبی دیک شد و ته کشید. نوشت تعجبی ندارد که ملویل بعد از آن دو سه کتاب فقط چندتا داستان پیش پاافتاده نوشته و بعد هم تخته کرده. او که ملویل بود انطور گفته اند درباره اش. من که منم، یک نویسنده ی کتابی."

.

 

نوشتن دیدگاه