داستان اول را خیلی دوست داشتم اگرچه توئیست انتهای داستان کمی غیرمنتظره و غیرقابل باور بود. اما داستان یک ایرانی و یک کوبایی وهمسایگی شان جذاب بود- داستان من و دنی و فیدل

.

داستان سمیره ها که از زبان یککودک بود را دوست نداشتم. سانتی مانتال بود.

.

داستان متغیر منصور- بازی های فرمی

.

در کل، کتاب وتک تک داستان های فرم آزمایی و بازی های فرمی داستان بود بیشتر

.

 داستان میت هم یکی دیگر از فرم های داستانی را امتحان می کند. این داستان کوتاه خیل بلند بود و بسیار اطاله و اطناب داشت.

.

داستان شرح نامشروح آرایش نامه یکی دیگر از آزمایش های فرمی داستان در زبان قجری و نثری قدیم که اصلا تا آخرش را هم نتوانستم بخوانم.

.

داستان برف در فرم دیالوگ و هسته ی اصلی داستان که انگار زیر برف ها پنهان مانده باشد. داستان سرد و بی روحی بود.

.

"نه من چیزی از کوبا می پرسم و نه دنی از ایران. نه دنی از کوبا شکایت می کند و نه من از ایران.".

"مرگ فیدل همه ی دنیا را دوست و دشمن را به واکنش واداشته. هر گروهی علیه گروه دیگر شعار می دهد. عده ای جشن گرفته اند و عده ای برای درگذشتش سوگواری می کنند.".

آدم های این داستان انگار هر کدام داستان شهرها وانقلاب هایشان هستند. ایزابل داستان دیوار برلین و آلمان است در آن دوره ی بخش غربی و شرقی آلمان. اقبال که همه او را اگبال می نامند داستان ایران و انقلاب های همیشه است. دنی داستان انقلاب کوبا است که کاسترو گفت هرکسی این کشور را نمیخواهد برود بیرون و...

.

" میگفت مگر ان مملکت هم جای زندگی ست؟ من هم می گفتم ما هم مثل بقیه. از این جمله متنفر بود."

.

شروع داستان متغیر منصور خیلی خوب بود. من را یاد یکی از کتاب های ناباکوف می اندازد. همان که کور می شود و...اسم ش را یادم نمی آید.

" در بهترین حالت، منصور ب مثل این گردوهای ریزه میزه است که پوست سفت دارند، بدقلق اند و اگر با چکشی، سنگی تو ملاج شان بکوبی نیم مثقال مغز آن وسط هست پیچیده لابه لای دیوارهای سفت و سخت و دهن ادم سرویس می شود تا درش بیاورد.".

.

" چطور می تواند به چشم های زنش نگاه کند جوری که تازه باشد ودلش را به تپش وادارد؟ می شود بعد از نه سال؟ باید بشود دیگر. تغییر همین است."

.

" باز همه چیز را به فردا موکول کرده است. فردا بله حتما تغییر می کند. شعار دادن هم کافی ست. از این فرداها زیاد امده و رفته.باید کاری کند ان فردا همان فردای معهود باشد. فردای بزرگ، فردای تغییر. این مهم است که باید کاری کند تا فردا صبح یادش باشد چه تصمیم مهمی گرفته است.".

در نهایت منصور شروع میکند به خودزنی بدنش- انتهای داستان فضا بسیار به یکباره تغییر می کند یدون هیچ هینت و نشانه ای.

.

ساختار داستان میت جالب است. خیلی رو و نویسنده در داستان وارد می شود و حرف می زند و دخالت می کند.

نوشتن دیدگاه