کتاب های نشر بان خیلی خوشگل اند. زیبایی بصری دارند. جلد محکم. فونت خاص، طرح جلد ساده و رنگی، کاغذهای کاهی.

.

درباره ی داستان. فرم و بازی های ساختاری را دوست داشتم. اما درون مایه و محتوا آنچنان جذبم نکرد. از طرفی بسیار برایم یادآور " راهنمای مردن با گیاهان دارویی" بود.

.

" توی جنگ مرد. همان وقتی که من مردم. همان وقتی که صورتم پاک شده بود. همان وقتی که مادر گریه می کرد. دستشویی را پیدا نکردم. همه داشتند من را نگاه می کردم. آن وقت بود که بمب افتاد و خانه خراب شد."

.

" یا باید عادت کنی یا با ان بجنگی و همیشه عادت کردن آسان ترین مسیر است. این طوری ست که آن ها به این شرایط عادت کردند."

.

" مادر کاغذ و قلم را به دست می گیرد و می گوید تو همه چیز را به هم می ریزی. از اینجا به بعد من روایت می کنم. تا بوده و نبوده مادرها قصه می گفتند."

.

" اگر شما روایتگر این قصه باشید من دیگر نمی توانم روزنامه بخوانم. می نویسید روزنامه نمی خوانم و من هم دیگرروزنامه نمی خوانم."

.

" بنویسم پدرم حامله است و بچه می زیاد. به جایی برمی خورد؟"

.

" ان ها اینطوری با هم قهر می شوند. یعنی من می نویسم قهر هستند و ان ها با یکدیگر قهر می کنند. مادر با دیوار رو به روییدوست شده. آن ها به هم خیره می شوند."

.

" انگار کلمات سنگ باشند و بخواهند چیزی را بشکنند ولی کلمات و حرف ها و واژه ها روی هم انبار می شوند. ظرفیت پدر پر می شود و نمی تواند بار این همه کلمه را به دوش بکشد."

.

" مادرها با دیوارها همیشه نسبت داشته اند.دوست های سالیان یکدیگر هستند. فکر می کنم این جمله شبیه شعار است. آن را پاک می کنم و مینویسم مادرها ودیوارها همیشه با هم دوست بوده اند."

.

" حتما تمام کلمات را روی من خالی می کند تا من زیر کلمات مدفون شوم."

.

" سه نقطه حرف های بی شمار پدر است که روی من خالی می شود و من زیر کلماتش دفن می شوم. زیر کلمات نفسم می گیرد. دارم خفه می شوم. دست و پا می زنم که مادر می آید سمت من و شروع می کند کلمات پدر را پاک می کند. من لا به لای کلمات در حال غرق شدنم.".

.

" پدر هنوز لا به لای کلمات ورم کرده است."

.

" بوی جوهر و اشک های مادر قاطی شده و آب به کلمات رسیده و بوی گند درست کرده است و بوها تا اعماق کلمات رسوخ کرده اند."

.

" خواب عین کلاغ است. نوک می زند. صدای قار قار کدام کلمه است؟ حالم بد می شود از کلمه ی قار."

.

" ومن با کلمه ی تنهایی تنها می مانم. تنهایی روی دیوار اتاق ایستاده و به من نگاه می کند. همانطور که روی تخت خوابیده ام و تب دارم می گویم توی این اتاق تنهایی موج می زند"

.

فصل از هوش رفتن و حرف در سر و بالای سر امدن و آشفتگی بسیار طولانی شد و کمی آزاردهنده. همین اطاله از خلاقیت ش کاست.

.

" مادر به زمین تبدیل می شود. درد می کشد. خودش می خواهد که درد بکشد. درد لذتی ست که می پیچد توی تن. هر بار گیاه خودش را زاییده. رشد کرده گیاه و ان گیاه هم گیاه خودش را داشته. لذت زمین زیاد می شود.دردش زیاد می شود. ناله می کند زمین. گیاه ریشه می دواند. تن زمین ریشه می کند. ریشه چنگ می اندازد. جان زمین را می گیرد. درد هنوز می ماند.در تن زمین می ماند. مادر می توانسته در طول تاریخ این درد را به پدر منتقل کند. نکرده است ودرد کشیده. مادر نخواسته و پدر شیار کرده و بذر کاشته.

گیاه زمین متولد می شود. مادر می گوید: راحت شدم. و نفسی عمیق می کشد. زمین جان می گیرد."

نوشتن دیدگاه