متر از بقیه ی جستارهای نشر اطراف دوستش داشتم.
.
خیابان و پرسه زنی در خیابان
" فلانر- جمعیت برای فلانر حکم هوا برای پرندگان و آب برای ماهی ها را دارد. عشق او و شغلش یکی شدن با جمعیت است. دور بودن از خانه و در عین حال همه جا را خانه ی خود حس کردن، دیدن جهان، بودن در مرکز جهان و در عین حال پنهان ماندن از چشم جهان. کسی که به ظاهر هیچ کاری نمی کند و فقط پرسه می زند ولی همواره در حال مشاهده ی شهر و مردمانش است."
والتر بنیامین، فلانور را نمونه ی اعلای تماشاگر شهرهای مدرن می داند."
.
نویسنده ی این کتاب و زیست جهانش که دخرت یک دیپلمات مکزیکی ست و در کشورهای مختلف زندگی کرده است من را یاد هانیه می اندازد.
نویسنده خودش همیشه در آستانه و مرز بوده است چه در جغرافیا و چه در زبان.
.
در میان تابوت ها و سنگ قبرها قدم زدن.
.
"شهر بدون رودخانه یعنی بدون چهره. به امان خود رها می شود و می تواند مثل مکزیکوسیتی تبدیل شود به لکه ای بی شکل."
.
دوچرخه سواری، سرعت مناسب برای شهر
.
نوستالژی- درد- آلرژیا برای خانه- نوستوس
.
" ولی نوستالژی همیشه نوستالژی گذشته نیست. بعضی چیزها از قبل نوستالژی ایجاد می کنند. فضاهایی که به محض یافتن شان از دست خواهند رفت. جاهایی که می دانیم خوشحال تر از هر زمانی از آینده خواهیم بود. در این مواقع روح دور خودش می چرخد. انگار بخواهد تماشای حال خودش را از آینده بازنمایی کند.شبیه چشمی که از جایی در آینده به خودش نگاه می کند.حال دوردستش را می بیند و مشتاق است."
.
شهرهای پرلکنت- به لحاظ مکانی و زبانی
.
ویتگنشتاین زبان را شهری بزرگ می داند همیشه در حال ساخت و ساز. برایش زبان مثل شهر مجله های تاریخی داشتند. زیرگذر و پیاده رو و آسمان خراش و خیابان و کوچه های ساکت."
.
" مهاجر کسی ست که هرجا برود دنبال همنوع اش می گردد."
.
" خوشحالی یعنی آگاه شدن از خود بدون حسرت" ولی هیچ وقت کسی به این حال نمی رسد.
.
کامپیوتر شخصی به وضوح بزرگترین حمله ی جهان مدرن به سنت کهن چشم چرانی ست و همین است که زندگی همسایگانم مثل من ملال آور است."
.
" بدترین عیب همسایه های اینجا این است که نمی شود پشت سر هیچ کس حرف زد."
.
" نویسنده هایی داریم که شهرها را اختراع می کنند ودوران های تاریخی را در دست خود می گیرند. کسانی که بر لبه ی تیز نبوغ قلم می زنند."

نوشتن دیدگاه