خواندن همزمانی و وحشیانه ی کتاب ها را شروع کرده ام. به طرز خسته ناپذیر و مریض احوال گونه ای. به خودم گوشزد می کنم آهستگی و تعمق... اما هیچ از پس هیچ...

به خودم می گویم فقط برای اینکه بدانتم چه خبر است. فقط برای برطرف کردن ان قسمت جذاب کنجکاوی اما فایده ای ندارد. زیادند. همزمان سه کتابی که می خوانم " تاریکی معلق روز" "مقالات شمس" که صبحگاهی اند و باید هر روز انجام شوند وامروز هم بالاخره نوشتم شان. کمی شان را تا صفحه ی 119 خوانده ام. مجموعه داستان مخلوقات غریب را هم میخوانم. بد نیست و از غبار بپرس جان فانته که رهایی و بی قیدی فردینان سلین را در خود دارد. شخصیتی ولو در لس آنجلس که برای نویسنده ها آشناست ودوست داشتنی.

.

.

در فاصله ی دو نقطه.

.

تلاش و کوشش تمام ناشدنی ایران درودی به عنوان نقاش و هم نشینی اش با بزرگان ادب و فرهنگ و انسان های تاثیرگذار، واز طرفی این شوق و شعف برای زندگی و این مثبت اندیشی اش برایم بسیار جالب است. یکی از موردهای پس زننده ی کتاب نثر پر از تفاخری ست که خیلی جذاب نبود. اما در کل کتابی ست که قطعا باید خواند. نورهایی برای راه و ادامه دادن.

.

زندگی در کودکی در آلمان و جنگ جهانی و امدن شان به ایران وزندگی در یک روستا همراه با خانواده- یکی از موردهای عجیب که مدتی ست ذهنم را به خود مشغول کرده اتفاقی ست که در کودکی برای دو خواهر می افتد. هر دو نزد فالگیر پیری می روند و او همه چیز را به دقت در مورد آینده هر دو می گوید که یکی قرار است تا آخر عمر با سوزن کار کند ودیگری با قلم و سفرهای بسیار او را پیش بینی می کند و شهرتش را در زمان حیات.

.

" فقط انسان های برگزیده اند که زواید را نمی بینند وصدای حقیقت را با وجود هیاهوها می شنوند. نادرند کسانی که به ندای قلب خود گوش فرا می دهد و در مرداب، به رویش نیلوفر آبی می نگرند."

.

یکی از قصه های دیگر آشنایی شان با خسرو گلسرخی ست و عاطفه گرگین وپسرشان به اسن دامون- دامون در گیلگی یعنی جتگل.خیلی زیباست.

با خواندن این ماجرا سراغ گلسرخی رفتم وتا جایی که می توانستم از عاطفه گرگین خواندم. در فرانسه زندگی می کند. همان سال ها با دامون رفت. نوشته ها وحرف های دادگاه گلسرخی را می خواندم که در آن سال ها هم سن من بوده. جوان. بسیار جوان و پرشور و بسیار پخته تر و عمیق تر از من.

.

کودکی و توجه به نازیبا بودن و به شکل یک کودک دیریاب و عقب مانده به اونگاه می شده که خواهرش همیشه هوای او را داشته- یکی از زیبایی های زندگی اش این رابطه ی خواهرانه است. خواهرانگی را به زیباترین وجه بیان می کند.

.

اولین طراحی های دخترهای عریان- که معلم بر سر او می کوبد ومادر او را دعوا می کند و می گوید اگر به پدر نشان بدهد...

.

یکی دیگراز زیبایی های این کتاب، قصه وداستان پس و پشت هر کدام از نقاشی هاست. بارقه های زندگی در لحظه های خاص که چگونه باعث آفرینش اثری هنری می شود. خیلی زیبا بود. هر غم وهر شوقی و هر سفری نمودی در نقاشی پیدا کرده است. قندیل ها، خاک ها و گل ها و شهرهای خاکستری.

.

در کودکی یک بار بینایی اش را از دست داده. " نابینایی دردناک ترین و هولناک ترین حسی بود که تا آن روز تجربه کرده بودم."

"درد نابینانی و وحشت تنهایی مرا وادار کرد تا به پا خیزم وموجودیتم را به دیگران اعلام دارم. این به پا خواستن پیکار با زندگی بود که باید از یک جایی شروع می کردم با اینکه ان زمان بیشتر از ده سال نداشتم."

.

" بی استعدادتر از خودم در جهان کسی را سراغ ندارم اما از آن جا که سخت کوش بودم، با زحمت و ممارست فراوان، هر ساله در پایان سال تحصیلی کارنامه ی شاگرد اول را دریافت می کردم."

.

" ارزش ها را با قیمت ها اشتباه نکن."

..

" شاید به همین خاطر است که به خوابیدن های شبی دو سه ساعت عادت کرده ام وهمیشه شب هنگام نقاشی می کنم. در سکوت شب است که آویزهای خیال را به تاریکی های اسرارآمیز می بندم و راز هستی کوچک خود را با آن ها در میان می گذارم.

در شب همه چیز نمودی متفاوت دارد. اشیا اشاره ای به بودن دارند و چگونگی شان با تصویری که قبلا در ذهن ساخته ام می بینم. در شب آنچه ما را احاطه می کند به وضوح قابل دیدن نیست. با این همه ما تمامی حضورشان را احساس می کنیم. این مسئله اساس نقاشی ست در ان سال ها هنوز نقاشی تمام زندگی ام نبود اما بی آنکه بدانم نقاش زیستن را تمرین میکردم."

.

"اغراق نکرده ام اگر بگویم من در خاک سرزمین ریشه دارم، نه فقط به خاطر ساختارهای فرهنگی وسنتی، بلکه به خاطر عزیزانی که در ان به ابدیت پیوسته اند."

.

دوره ی تحصیلات و زندگی در دوره ی انقلاب و جنگ بیشتر در فرانسه می گذرد اما دوره ای هم در آمریکا بوده، در نیویورک و همانجا با پرویز آشنا شده که بسیار عاشق ش بوده و در یک حرکت شجاعانه خودش در اولین دیدار از او خواستگاری می کند و بعد هم دوره ای در ایتالیا بوده- برای من کمی این دوره ها و آغاز و تصمیم بر بودن و کلا سرزمین هایی با زبان های مختلف زیستن کردن هنوز کمی گنگ است.-

.

"اما تاخیرم در فراگیری و به طور کلی کندی ذهنم در زندگی برایم حادثه ی غمانگیزی بوده است و مرا به قبول این نکته وادار کرده که بدانم دچار وقفه زمانی هستم در یادگیری."

.

سال های نوجوانی- تولد و مرگ خواهر شیشه ای- جنگ وصلح در آلمان. کوری و بازیافتن بینایی- خرافات و ایمان- عشق و نفرت و بالاخره خودکشی پدربزرگ که تاثیری زیادی روی او می گذارد.

.

" چه شگفت است عشق که هم زخم است وهم مرهم."

.

" از وقتی که وارد جامعه ی فرانسه شده ام چهل سال می گذرد اما من در عرض این ساال های دراز هرگز جای خاص خود را آنطور که باید در جامعه ی فرانسه نیافته ام. شاید به این خاطر که همیشه در این دیار خود را رهگذر موقت دانسته ام."

.

" باید پذیرفت که زندگی خلاصه ای از اشتیاق هاست و افسوس ها. و افسوس، چهره ی دیگری از عشق به زندگیست که جایگزین اشتیاق می شود."

.

" موفقیت زودگذر، هدف و راه تقاش را به بیراهه می کشاند. خطر در مغرور شدن است."

نخستین نمایشگاه در میامی آمریکا به تمامی موفقیت بود وتمام درهای شهرت و ثروت را به رویم گشود.

.

عروسی دختر همسایه شان که خواهرش لباسش را طراحی می کند. دختر همسایه- فرح دیبا. زن شاه.

.

سرنوشت های متفاوتی در انتظار هر یک از ما بود.. دختر زیبای ساکن طیقه ی سوم چند سال بعد بر اثر بیماری ناشناخته ای جوانمرگ شد. من نقاش شدم. ان مرد جوان ومودب رییس تلویزیون شد. بعدها من وهمسرم به استخدام تلویزیون در آمدیم که او رییسش بود. دختر همسایه ملکه ی ایران شد وخواهر پیانیست من تدریس پیانو را رها کرده و به کار طراحی لباس و سنگدوزی پرداخت."

.

" هنر جدا از زندگی وجود ندارد. پس می بایست زندگی را از هنر سرشار کرد. نگریستن را می آموختم. تفاوت دیدن را با نگریستن در می یافتم.

.

دیدار با ژان کوکتو و شرکت در مهمانی های نیویورک وبرتا مکزیکی .

" بذر دوستی را می باید با فروتنی کاشت. با عشق آبیاری کرد و علف های هرز داوری ها را که مانع رستن نهال هستند چید."

.

" بارو دارم دوست ها را می باید با غرورشان دوست داشت."

.

" به اوج رسیدن دشوار است اما در اوج ماندن دشوارتر. چرا که نهایت اوج نخستین مرحله ی سقوط است."

.

دیدار با سالوادور دالی- در اوج شهرت در یکی از مجلل ترین آپارتمان هایی که در پاریس اجاره کرده بود زندگی می کرد. مصاحبه در پاریس

حضور همسرش گالا با چشمانی ریز و نافذ که برعکس در اکثر نقاشی های دالی چشم های درشتی دارد و – رفتار مزحرف دالی در برخورد با انداختن گلدان و بیرون کردن ایران.-

.

حضور پررنگ و پولدار عمو عسگری در آمریکا که همه ی نقاشی های ایران را می خرید در دوره ای که در آمریکا برای تحصیل کارگدانی و تهیه کنندگی رفته بود-= چهره ی آرمانی ایران کشور ایران در این سفرهای مکرر و بی درد سر.

.

" وقتی در خانه و زیرزمین عمو عسگری دیگر جایی باقی نمانده بود که تابلوهای ایران بخرد برای بانکش در سویس میخرید."

.

غور کردن در مفهوم زیبایی- به نظرم اینجا بیشتر شبیه مغلطه و این حرف است که صورت زیبای ظاهر هیچ نیست که واقعا دروغی سانتی مانتال و عرفانی ست. به هر حال...

" انسان کسانی را که دوست دارد با حافظه ی عاطفی می نگرد. همچنان که خودش را در آیینه این گونه می بیند."

.

در نیویورک ازدواج با پرویز و هیجده سال زندگی کردن با او که خود را کاملا خوشبخت می داند.

.

بعد از میهمانی که داده وطبق معمول غذای سوخته ای – لوبیاپلو- جلوی مهمان ها گذاشته گل سرخ را به او می دهد و از او درخواست ازدواج می کند- یعنی در سورئال ترین شیوه بعد از یک بار دیدنش بدون هیچ شناختی از هم. وبعد هم رفتن به سیتی هال برای عقد و رسمی کردن.

.

" از زندگی مشترک مان باید یک اثر هنری بسازیم."

.

" من بین هدیه و بخشنده، بخشنده را انتخاب می کنم." در وضعیتی که عمو عسگری به ان ها ماشین گرانقیمیت داده بود به عنوان هدیه ی عروسی.

.

" پذیرش هدیه ای چنین گرانبها تعادل رابطه ها را به هم میریزد."

.

من در ان دوره دلهره های بسیاری داشتم و برای فرار از آن ها زندکی را لحظه لحظه باید زندگی می کرد. او معتقد بود فقط هنر است که انسان را از ابتذال چهارچوب ها و قیود زندگی روزمره می رهاند."

.

ازدواج خواهر با هوشنگ طاهری- سردبیر مجله ی سخن و منتقد و رزونامه نویس و مترجم

همکاری خودش با بیژن مفید کارگردان و نمایشنامه نویس- دیدار با سهراب و فریدون و... کلا همه ی آدم های مطرح

.

کار کردن در تلویزین و هم زمان کار کردن روی تابلوی نقاشی ای که شرکت نفت پیشنهادش را داده بود که بسیار پول زیادی بود واو صرفا چاپ کارش در مجله های مهم دنیا را خواست.

.

پیرزن فالگیر در این حد دقیق گفته- همسر تو هوشنگ نام نخستین پادشاه شاهنامه را خواهد داشت وهمسر تو پرویز به معنای پیروز خواهد بود.

.

دوستی زیاد با شاملو و آیدا و رفت و امد با ان ها- حتی شاملو یک شعر هم سروده برای ایران به نام برای ایران و تلاش رنگین اش

.

نقاشی گل های انفجار پس از شنیدن خبر اعدام خسرو گلسرخی ست.

.

طی دو دوره تدریس در دانشگاه دوستان زیادی برای سال های خستگی به دست آوردم.

.

کتاب نقاشی هایم با مقدمه ای از " مالرو" " کوکتو" شعر احمد شاملو و نقدر هوشنگ طاهری منتشر شد. – یعنی همه ی ادم های مهم و بزرگ ایران ودنیا را با هم-

.

" انسان برای رسیدن به هدف هایش تاوان می دهد."

.

اندره مالرو برایش نوشته " برای خانوم ایران درودی- کوششی برای آگاه کردن انسان ها از عظمتی که در آن هاست و از آن بی خبرند."

.

سفر به هند و دیدن تاج محل واتفاق عجیب، دیدن مرد فالگیر از پشت سر در نور آفتاب ومکاشفه ای عجیب."

.

سفر به مکزیک و جسارت عجیب غریب دعوتنامه نوشتن برای دیگران و در تلویزیون مکزیک اد رفتن برایش.

.

بازگشت به ایران پس از هشت ماه و هفت نمایشگاه در گوشه گوشه ی دنیا وخون ریزی معده ی پرویز

.

" چه سخت است شنیدن گفتار انسان هایی که کلام را برای رنجش دلها به کار میگرند وچه تلخ تر، شنیدن گفتار انسان هایی که جهان هستی را در ندانسته هایشان خلاصه میکنند."

.

در فرانسه در اتاق بسیار کوچکی با پرویز زندگی می کردند که پدر فوت میکند. شعر ریلکه

گل سرخ، ای تناقض ناب

خواب هیچ کس نبودن    فراسوی پلک ها

.

ای کاش پدر به سرنوشت سفارش کرده بود که دو سال بعد در چنین روزی پرویز را از من جدا نمیکرد.

به زن هایی که از همسرانشان آزار دیده بودند حسادت می کردم چرا که این زخم ها روزی مزهمی برای دلتان خواهد شد. وای من مرهمی این چنین نداشتم.

.

" ما هدف مشترک داشتیم. آفرینش یک اثر هنری از زندگی توامان"

.

باورنکردنی ست که رگه های سنگ مرمر تصویر به شکل دریای خزر که زادگاه اوست ایجاد کرده- در بابل است. در مازندران- دوست دارم یکبار به مزار پرویز مقدسی بروم.

.

" نقاشی برای زیستن کافی ست.برای نخستین بار نقاشی پناهم شد تا با او همه چیز را به فراموشی بسپارم تنهایی وغربتم را..

" به مدت یکسال نتوانستم نقاشی کنم و نخستین اثرم " عروج پرویز بود که پر بود از یخ و قندیل ها."

.

لئوناردو داوینچی کتابش را با این جمله آغاز می کند." دردها، انسان را نجیب و شریف می کنند."

.

" انسانی که با موفقیت ش تنها می ماند تا آن را برای خودش حفظ کند انسان غمگینی ست که معجزه ی شادی آفرینی موفقیت را نمی شناسد. موفقیت تنها چیزی ست که به همان قدر که آن را با دوستان تقسیم می کنیم به کمیت و کیفیت آن افزوده می شود."

.

در یکی از جلسات مجله سخن رفته و به مهدی اخوان ثالث که خجالتی هم بوده گفته " شما مفهوم زیبا زیستن هستید. زیبا در چهره و شکوهمند در شعر" شاعر بیچاره هم آب شده- کلا این مدل جسارتی که داشته مثلا اون جمله هایی که در فرودگاه به مسول بازرسی گفته با صدای بلند در رابطه با شیرینی نخودچی ها.

.

طنز هوشنگ طاهری وقتی ایران به خانه شان می آمده- باسوادی و باکلاسی یک خانواده واقعا از همین طنزهاشون می شه فهمیدو-

ورود به منزل- فاجعه ای که آغاز می شود.   به خواب رفتنم- اماندادن به مظلومان—      دشمنانم- پاک باختگان      خریداران آثارم- قربانیان خاموش    دوستانم- ساده دلان

.

تنهایی رفتن به نیویورک محله ی سوهو در نیمه شب برای فروختن نقاشی هایش.

.

اما من می دانم در این دیار گرچه بی چهره ام ولی بی هویت نیستم.

هیچ زائری چون من در این شهر، غریب و بیگانه نبوده است.

 

 

نوشتن دیدگاه