مجموعه ی زخم شیر را به خاطر جوایز فراوانی که برد شروع کردم به خواندن و به غیر از سه داستان " موش خرما"- " زخم شیر" و " نام آن پرنده چه بود" بقیه ی داستان ها به شدت از تکرار فضا و ایده و تصویرهای یکسان که همگی در جنوب ایران اتفاق افتاده بود. بعضی از داستان ها مثل سگ ولگرد و سفر سوم و نی زن که کاملا خاطره وار بودند.

فضاههای یکسان جنوب. خانه های یک اتاق دار و لباس های گشاد و  زیر درخت نشستن و سیگار و قلیان.

.

"صف سیگار"

"شغل زایرنویسی"

" روش نمیشه با صندلی چرخدار از خونه بیاد بیرون. رادیو گوش می ده و سیگار می کشه و میاد لب باغچه می شینه و همینطور زل می زنه به گل ها و درخت ها و دونه می ریزه برای قمری ها."

.

 رنگ چشم ها در داستان ها به شدت تکرار شده. همه ی شخصیت های داستانی با رنگ چشم ها برجسته شده اند. مثلا رنگ لیمویی چشم ها. دقیقا چه رنگی میشه؟ زرد؟

یا چشم های دختر سبز روشن بود. یا چشم هاش رنگ کاچ؟ کاچ چه رنگی ست؟

.

" من هم جوون بودم دوتا از بچه هام مرده ن. زیر نخل گنتار خاک شون کردم. اون ور نهر شریف."

.

" نوزاد را بغل کرد و چشم هایش را بوسید و به آب سپرد."

.

داستان خروس که به شدت به شیوه ی روایی داستان گاو نوشته شده و همان دلیستگی به گاو حالا با خروس تکرار شده. در داستان خروس، قسمت اول داستان که فضای شیر و پلنگ و کشتن اسب است به شدت اطناب و اطاله دارد و به راحتی می تواند حذف شود.

.

داستان مهمان بدون هیچ کشش و تعلیق و موقعیت پردازی و لایه های شخصیتی.

.

داستان " در دام مانده مرغی" داستان دختری ست به اسم بلقیس که برادر و دوست برادرش باید در محیطی مردانه از او مراقبت کنند :0 اسم داستان یعنی چی؟ مرغ به مثابه ی دختری که در دام مانده؟ آخه این فضاها چیه واقعا؟؟

خواندن این جمله و کهیر زدن

" دختر از دوازده سال که گذشت مثل غنچه واز می شه و بوش همه ی این زنبورهارو می کشه سمت خودش" :0

.

در داستان- همان خاطره در واقع- سفر سوم، به تعداد بسیار زیادی، فشنگ های شلیک نشده وجود دارد. نارنگی خوردن و دو سفر اول و تعریف کردنش و...

.

شروع درخشان داستان زخم شیر

" از بس توی این سه ماه ونیم ماست و پنیر و فرنی خوردیم دیگه از رنگ وبوی شیر هم حالم بد می شد."

.

داستان زخم شیر پر از صحنه های تکان دهنده " پستان یکی شان ترکیده بود و لای پاهایش آویزان بود. خطی از شیر و خون روی پایش شره کرده بود و به زمین می چکید." گاوها با شنیدن صدای خمپاره ها وخالی شدن شهر از مردم

.

داستان تلخی و وابستگی یک خانواده را از بزحنایی و کهره اش نشان می دهد در دوره ی جنگ که باید شهر را خالی می کردند. یک موقعیت دوگانه ی فوق العاده

.

داستان نی زن می توانست با پایانی تکان دهنده تر تمام شود با توجه به اینکه گره های داستان مجهول ماندند.  جمله ی نامفهوم و ماجرای دختر چی بود؟

.

داستان نام این پرنده چه بود یکی از داستان های خیلی خوب

یوسف، یکی از همین جوان ها بود. تروریست هایی که می شنویم. کردها و جنبش ها و بی عدالتی و قصه ی یکی از افرادی که در روستاهای نزدیک سر پل ذهاب زندگی می کنند.

.

"این برگه رو امضا کنید و پول سه تا فشنگی رو که بهش زدن به این شماره حساب واریز کنید و فردا اول صبح بیاد ببرینش. تا فیش بانکی روتحویل ندین جنازه رو نمی دیم."

.

یکی از نکات دیگر داستان ها، زن ها که ابژه هایی هستند برای مراقبت شدن

.

فقط من یک جمله ی انتهای این داستان را نفهمیدم.

" اما نمیداست نباید عاشق چیز شیرینی شود که من در پهلوی چپم دارم وبرای همین کشتمش."

شیرین اسم خواهرش بود. ولی چیز شیرین در پهلوی چپ نفهمیدم منظور چی بود؟

.

 

نوشتن دیدگاه