این لایه لایه دیدن رابطه و عشق شورانگیزی که کمکمتغییر شکل می دهد و به اشکال دیگری درمی آید. این جستار تا عمق نفوذ کردن در یک رابطه. چقدر خواندنش شیرین بود.

تقدیرگرایی در عشق

"جذاب ترین افراد آنهایی نیستند که اجازه می دهند فورا با آن ها صمیمی شویم. یا کسانی که اجازه نمی دهند به آن ها نزدیک شویم. بلکه کسانی اند که می دانند به چه میزان امید وناامیدی را مدیریت کنند."

.

"این خودکوچک بینی جذاب ترین خصوصیت او بود."

.

"ما بیشتر بر حسب تصادف شیفته ی کسی می شویم تا بر اساس نقشه ی قبلی."

"من بیشتر جذب جزییات جاشیه ای می شدم که اغواگر بدان ها آگاه نبود."

.

مارکسیسم.

"به خاطر کوششی که برای من انجام داد از او متنفر شدم. به خاطر بدسلیقه گی اش در اینکه اجازه داد من او را برنجانم.اینکه مسواک نویش را به من داد. برایم صبحانه تدارک دید."

مارکس یک بار گفته: باشگاهی که من را به عضویت بپذیرد به درد نمی خورد.

.

شاید علت این باشد که ریشه و بنیان چنین عشقیدر گریز از خود باشد.

استاندال معتقد است "عشق تنها بر مبنای وحشت از دست دادن معشوق می تواند نضج بگیرد."

.

این ها بخش هایی از جهنمی ست که ما در ان به سر می بریم. کوشش هایی برای هرچه بیشتر وصلکردن آرمان های هر روزه مان به هم.

چیزهایی در یادداشت نوشته ام.در حاشیه. برای ح فرستادم.

.

"طرفین زن وشوهر هر دو مدت هاست در اتاق هایی جداگانه میخوابند وپیش از رفتن به سرکار با هم چند کلام رد و بدل می کنند. هر دو مدت هاست امید به تفاهم را از دست داده اند و در عوض تسلیم موقعیت دوستانه ی سردی مبتنی بر سوتفاهم کنترل شده و رعایت آداب ظاهر شده اند."

.

معجزه ی شوخی

"وقتی دو نفر نتوانند اختلافاتشان را به شوخی تبدیل کنند خیلی چیزها تمام شده است. شوخی دیوارهای رنجش را کمرنگ می کند."

.

در او چه می بینید؟

پیدا کردن جذابیت و زیبایی در یک جفت چشم زیبا و دهان خوش ترکیب کار ساده است. سخت تر این است که ظرافت و طنازی را در حرکات دست و موقع پرداخت پول- جزییات ناچیز- دیدن.

.

"عشق با انکار عادی بودن ذاتی معشوق بر جنونش صحه می گذارد. ملالت باری عشق برای کسانی که خارج از گود ایستاده اند از همین روست."

.

جامانده های از یکدیگر

مثلا من از ح بستن پرده ها در شب هنگام را یاد گرفتم که اتاق به رنگ تیره ی شب بیاوزد. درحالیکه اوایل به سختی مخالفت می کردم و دوست داستم صبح ها با نور آفتاب بیدار شوم. از ح مواظبت از دوست و آشنا و زنگ زدزن را یاد گرفتم. اما او هم از من زنگ نزدن را یاد گرفت. از ح تمیز بودن و جارو زدن و گاز را تمیز کردن را یاد نگرفتم.

.

آشنایی نسبت به خصوصیات همدیگر باعث شد تا نام های جدید را برای یکدیگر انتخاب کنیم. مثلا من می گم نی نی. بچه جون. او می گوید جغل. گوولی

.

صمیمت. تایید من.

ااگر کسی فکر کند من بامزه هستم شاید پیوسته جوک گفتن را ادامه بدهم."

.

جزییات شناختی که از یکدیگر داریم.

مثلا عشق به کتاب ها. بو کشیدن کتاب ها. شطرنج بازی کردن.جوک های خیلی بی مزه. بزرگ منشی. عشق به آهنگ های راک آلمانی. عشق به فرهاد و فریدون فرخزاد. صداقت طلبی بیش از اندازه و دروغ نگفتن. رفتارهای آزاردهنده ی جدی در روابط اجتماعی. دوست داشتن نوع خاصی از باقلوا. مودب بودن بیش از اندازه. رابطه ی خیلی سهت و سنگین با خانواده و کازین ها.

.

"من کلوئه را دوست داشتم. اما چون او را می شناختم دیگر کشش و اشتیاقی شدیدی نسبت به او نداشتم."

.

"اینها همه و خیلی چیزهای دیگر به ما یادآوری می کند که ظهور میل و حرارت چقددر می تواند حیرت انگیزباشد."

.

یکی از ما می پرسد: مشکلی پیش اومده؟ امروز دوستم نداری؟ از ده تا چند تا؟ منفی سه؟

.

"چطور می شود کسی را دوست داشته باشم ولی درعین حال رویای تزئین یک خانه با کسی دیگر را در ذهن خود داشته باشم؟"

.

"چیزی تکان دهنده و انزجاربرانگیز در این نکته متصور است. یک نفر را که تا چند ماه پیش حاضر بودی همه چیزت را قدایش کتی امروز برای ندیدنش راهت را در خیابن کج کرده ای تا به او نخوری."

.

تشخیص دکتر، بیماری بی لذتی بود. یک بیماری که در این منطقه ی اپسانیا خیلی رایج است. به یکباره در محیطی رویایی و شگفت انگیز با این واقعیت ناگهانی رو به رو می شوی که سعادت روی زمین می تواند در دسترس باشد و در یک لحظه دچار واکنش شدید روانی می شوی. زیرا همیشه زندگی ایده آل را برای زمان آینده چیده ای که این می تواند رد تضاد باشد. هراس از شادی. هراس از پذیرش اینکه تنها همین زندگی ست که باید زندگی کینم. – هراس از زندگی اکنون-

.

پاسکال میگوید" همه ی عذاب و ناراحتی های آدمی از اینجا ناشی می شود که نمی تواند در خانه ی خود تنها بماند."

.

" در پاریس در سالگردمان مرا بوسید. اما بوسه اش از روی صمیمت نبود."

.

دلم برایت تنگ می شود. – شروع نامه ی کلوئه-....

.

"سرزنش فقط وقتی شایسته است که یک هدیه ی گرانبهایی را که با از خودگذشتگی فراوان به دست آمده را رد کنیم. حال اگر هدیه دهنده به اندازه ی هدیه گیرنده از اهدا لذت برده باشد این سرزنش جایز است؟" – فراسوی نیک و بد

آنکه می رود کار غیراخلاقی کرده است. انکه می ماند کار اخلاقی و نیک.

.

"آزادی چه ارزشی دارد؟ وقتی معنای آزادی این باشد که معشوق بتواند آزادانه تو را رها کند."

.

" اینکه زندگی یک مهارت است که باید کسب شود. اینکه چگونه باید زندگی کنیم."

.

" آگاهی به جنون عشق هیچ گاه کسی را از این بیماری نجات نداده است."

.

 

نوشتن دیدگاه