در های نیمه باز

.

یک فهرست به شدت خلاقانه.

مجموعه جستار

.

"تجربه ی نسل ما زیستن در هیچ کجا بود. در هیچستان پرورده شدیم.تجربه ی کمال انقطاع. بریده از هر سنت وتاریخی. هیچ چیز.. به معنای دقیق کلمه."

"تصوری از زمان و مکان که دو رکن مقوم تعریف آدمیزادند. زمانی که ما با آن بزرگ شدیم ایستاده بود. و پر بود از مفاهیم لاهوتی. انگار در عالم مثل افلاطونی بزرگ شده باشیم."

.

"سمپاتی با هامون نقطه ی عطف اول سفر آگاهی ما، چیز عجیبی نبود. معجونی از ویرانی، تباهی، طنز، عشق به دانستن. عشق لاهوتی و هپروتی به زن، خیالبافی و وراجی. از این آشناتر؟ معجونی که زمانی خود ما بودیم." " هامون، هدایت عاشق بود که به سامان نرسید. اما تمنای عشق را  در جان ما کاشت."

.

"نسل های قبل از ما به یک چیز مطمئن بودند ودلخوش. اما نسل ما تنها درسی که خوب آموخت روا داشتن تردید بود و تشکیک. و زیستن یک زندگی کولی وار."

.

"ما باید دست به کار برساختن معنایی شویم از تلنبار بی معنایی و بی ربطی. نسل ما را حکایت همچنان باقی ست."

.

"مهم نیست که آدم شکست بخورد با پیروز شود. مهم این است که در ساختار پرطپش و غبارآلود زندگی، مدام سعی کند خودش را رصد کند تا هر لحظه بتواند خودش را برای خودش روایت کند. هر چیز که به روایت درنیاید، دود می شود و به هوا می رود."

.

"اگر ادبیات نبود، اگر سینما نبود،اگر اینهمه روایت جانانه نبود من چگونه می خواستم خودم را پیدا کنم؟ چطور و کجا باید با خودم رو به رو می شدم؟"

.

"فرض کنیم نوشتن برایمان معنایی دارد. راه افتادن به دنیال این معنا مثل راه افتادن به دنبال هر معنای دیگری خطرات خودش را دارد."

." ادم به کلمه ی مکتوب نگاهی انداخت و حالش دگرگون شد. کلمه ی مکتوب موجود غریبی بود. از کلمه ی مکتوب بود که آدم، تاریخ را آفرید."

.

"چگونه اجداد بیچاره مان بدون اینکه کلمه ای در اختیارشان باشد،تا تاریک شدن لحظات نارنجی هوا، این سنگین ترین غم جهان را از سر گذرانند؟"

.

" به جا آوردن وقتی ست که در یک لحظه تمام یخ ها آب می شود. وقتی حس می کنی با آدم رو به رویت یک جا هستی. وقتی برای گفتگو با او لازم نیست زور بزنی و دنبال موضوع بگردی. تجربه ام نشان داده پس از این تجربه ی دوری خیلی وقت ها دیگر آدم ها همدیگر را به جا نمی آوردند. و این وجه غم انگیز قضیه است.

.

ترولوپ می گوید: خوشا به حال آنها که داستانی برای گفتن ندارند. اما ظاهرا ما داستان های زیادی برای گفتن داریم.

.

کشش دوجانبه. یکی از حالت های ئی چینگ است. یعنی ظاهرا وضعیتی ست که در تقدیر آدمیزاد نوشته شده و آن یعنی تو مدام داری از دو طرف کشیده می شوی. ولی برآیند این دو طفر تقریبا صفر است و بنابراین حرکت نمی کنی."

.

"هنرمند و یا هرکس که ذهنش درگیر تولید محصولی ست که با مقولات کیفی مرتبط است لازم است گاهی به حاشیه ی زندگی برود یا در همان وسط مدتی سکوت کند یا کمی کنار بایستد."

.

  • بحث بسیار دقیق آن هایی که می روند آیا کم کارتر می شوند یا صدایشان را در داخل ایران درمی آورند؟ یعنی نشان دادن رسانه به این شیوه

.

" ماندن یا رفتن در معنایی عمیق تر اتفاقی ست در ذهن. وطن، ساحتی ست در ذهن و روان آدم. و مرزهای این وطن را خیلی چیزها تنگ تر یا گشادتر می کند. فضای خانواده، علاقه ها، کاسب کاری هاو....

.

تصمیم به کتاب نخواندن. " آخر کتاب هایم تنهایم کرده بودند. ادم ها را ازم گرفته بودند. امکان هر لذتی را ازم گرفته بودند."

"برای پیدا کردن راهی در دل، چاره ای جز شکستن آن نیست. من می گذارم کتاب ها دلم را بشکنند."

.

روایت تهران و میل به دیده شدن

.

"در دهه ی شصت همه چیز جدی بود. آقای هاشمی که با خانواده اش به مسافرت میرفت آدم جدی ای بود. نمی خندید. سر به سر بچه هایش نمی گذاشت. مسافرت های آقای هاشمی لوس وبی مزه و سیخکی و عصاقورت داده بود. آقای هاشیم آدم کسل کننده اس بود. کتاب اجتماعی کتاب کسل کننده ای بود و ما کسالت را بد نمی دانستم. سرزندگی بد بود. کسالت عادی بود. اخم عادی بود."

.

"از جهان ها به جهان پل هایی ست اما نه برای آن ها که میخواهند پیروزمندانه از آن پل ها عبور کنند و توفق و برتری خودشام را اثبات کنند. پل هایی ست از جهان ها به جهان ها برای آن هایی که می خواهند روی پل ها بایستند و به فاصله ی دو جهان نگاه کنند."

.

 

نوشتن دیدگاه