گذر از زمستان آرام وسرد و مسکوت و یخ زده بود.در همه ی داستان ها حضور فعال برف و سیگار و کاناپه ای که فردی روی آن دراز کشیده است. زیر پتو رفته است و مینوشد و تلویزیون نگاه می کند- نشانه ای برای عبور کردن زمستان-

فرم مجموعه داستان که همه ی داستان های توسط یک نخ نامریی به یکدیگر وصل شده اند را بسیار دوست داشتم و فضاسازی و تصویرسازی که به آرامی پیش می رود و رخوت و ملال زندگی زمستانی را نشان می دهد.

  • کتاب را دقیقا زیر پتوی نرمی که از یک دلاری خریده بودم به همراه چای زنجبیل و در هوای مه گرفته ای که ایمپایر استیت را بلعیده بود خواندم.- در ساعت های پایانی روز که غروب بود و نبود.از صبح ش معلوم نبود غروب است یا ته مانده ی شب قبل. روز بی رتگی بود. اما همه ی کارهای تمیز کردن لباس ها و خودم را انجام دادم.

.

.

شبی ست که میتواند ساده باشد مثل باقی شب های دیگر. اما اینطور نیست. ما هر کدام میان هزار صلوات تقسیم کردیم به چهار. شاید یکی از حرف ها آن حروف اتصالی باشند. اندوه عیسی را نصفه ول کردم. برای نون شب دیگری ست. از این شب باید جداگانه و با دقت بسیار بنویسم. ح فکر کرد برای پس فردا که میهمان داریم یک جاروبرقی روانی بخرد و من فکر کردم برای خواندن و نوشتن 20 دلار که دیشب به نظرم زیادی آمده بود پولی نیست و آن میز کوچک را خریدم. شب است. هوا سرد است. ح دراز کشیده و با دست هایش صلوات می فرستد و می گوید یوعه دوهفته می رود چین و ویزای اچ ش را پیک آپ می کند. شب سردی ست و نون به چیزهای دیگری فکرمی کند. ما هم... هر کدام مان...

.

داستان پیالا مرد- خستگی و خاکستر و سکوت و لکنو و بی خداحافظی و زیر برف را خیلی دوست داشتم.دو داستان سال نو و در بازگشت را دوباره باید بخوانم. داستان های موقعیت که در آن ها حال و هوای فردی شخص با هوا و سرما و صداها و چیزهایی که در اطرافش می بیند معنی پیدا می کند.

.

"روزی من و او از هم جدا می شدیم و من برای دخترها حکم یکآشنای دور را پیدا می کردم. یک غریبه."

.

"آسمان ارغوانی با رگه های زرد وصورتی. گاهی اوقات آدم چیزهایی به یاد می آورد که به هیچ دردی نمیخورید. ترجیح دادم چیزهای مهم تری را به یاد بیاورم. مثل رنگ چشم های لنا یا لحن صدایش."

.

"برمی گردم به اتاق. از کمد بزرگ، چمدان را درمی آورم و آن را پر از وسایل و مدارک می کنم."

.

اینکه در داستان ها،زیاد حرف نمی زند. فقط اشاره ای می کند را خیلی خیلی دوست دارم.دوست دارم این مدل ریز اشاره ای نوشتن را امتحان کنم.

.

بهترین داستان ها.دو داستان آخر فوق العاده بودند.

شروع داستان زیر برف،تکان دهنده است.

"شب ها می ترسم بمیرد. روزها هم همینطور. اما شب ها بدترند.سعی می کنم نخوابم اما خوابم می برد."

.

جمله ی پایانی داستان

" منتظر می مانم تا باران ببارد."

 

نوشتن دیدگاه