رسم بر این است کتاب هایی که میخوانیم را چیزی بنویسم تا پربارتر شود. اما انطور که کورتاثار می گوید خواننده شریک نویسنده است و اینطور نیست که نویسنده تا ابد به تنهایی چیزی را بنویسد. دوست دارم بخوانید و شریک شوید برای غنی کردن قصه ها و کلمه ها.
.
صبحی آفتابی بود که ایمیل آمد از چند قاره دورتر که کتابتان منتشر شد.
طرح جلد را که دیدم ذوق کردم. هیچ نظری نداده بودم اما شیفته اش شدم. چرخ و فلک به مثابه ی سیلان زندگی و گردش آدم ها در کنار زمینی که آنچنان هم محکم نیست و او هم همراه ما می چرخد. مثل ما سرگردان است. دلمان را به خاک گرم و پذیرنده و ایستادن روی آن خوش کرده بودیم. اما او هم می چرخد و سرگیجه دارد. 
برای دو دنیایی ها ،یک چرخ و فلک مضاف دیگر هم وجود دارد. برای کوچ کنندگان و آن ها که هجرت را در بخش هایی از زندگی شان- حالا چه مکانی و چه ذهنی و چه در دنیای ادبیات و سینما و هنر و... – تجربه کرده اند این چرخ و فلک، آونگ تر می کند ماجرا را... معلق تر می کند و شاید هم سرخوش تر...
به وضعیت آدم های روی طرح جلد کتاب که خیره شدم این سرخوشی و سرمستی را در چهره شان دیدم حتی اگر صورتشان پیدا نباشد اما مشخص است که هر کدام شان از این میان زمین و هوا بودن به نوعی کیف می کنند. شاید همان چیزی ست که در زبان انگلیسی و در شش ماهه ی اول ورورد به هر موقعیت و مکان و شهر تازه ای به آن "کالچر شاک "و "هانی مون" می گویند.
ماه عسل و شوک شدن که همراه با خنده و قهقه های طولانی ست. بله این چرخ و فلک به خوبی گویای قصه های این کتاب است که در چهار سال نوشته شده. چهارده قصه به نام های "چشماتو ببند، بعدش بهشته»، «کافه‌های بی‌قرار قاره‌های دور»، «خانه نیستم، برگشتم تماس می‌گیرم»، «قم رو بیشتر دوست‌داری یا نیویورک؟»، «بوی کتلت در عید شکرگزاری»، «پوریا و پریا»، «چشم‌های مامی»، «زن در میدان زمان»، «راز بهار نارنج»، «رودخانه هادسون و ماهی‌های نورانی‌اش»، «قطار لرزان»، «دودنیایی‌ها»، «راز فارسی من و مام هالیما» و «بگو دلت هوای نان تازه کرده».
قصه ی آن ها که دچار نوعی لامکانی و لازمانی می شوند و دوباره و دوباره و هزار باره همراه با چرخ و فلک می چرخند تا سرشان گیج برود و خیلی چیزها را فراموش کنند.
بخشی از حرف هایم در مجله ی ادبی نبشت را هم دوست دارم اینجا بنویسم.
ابن سینا برهانی دارد به نام " انسان معلق در فضا".
انسانِ معلق در فضا یکی از دلایل فلسفی و تجربی ابن سینا برای اثباتِ وجود نفس و مغایرت آن با پیکر انسان است.
مهاجرت و زیستنِ همزمان در دو دنیا شاید به نوعی این مغایرت و این تجربه ی دو دنیای توامان در هر آن و لحظه است. 
.
می دانیم که داستان ها فقط در زیست جهان خودشان معنا دارند و می توان آدم قصه ها را صرفا در آن بستر شناخت و به نظاره نشست اما شاید این وضعیت آونگ گونه ی آدم های همیشه و تا ابد مهاجر، خودش گواهی باشد بر "انسان معلق در هوای ابن سینا" که سوار بر چرخ و فلکی میان زمین و آسمان در سیالان است، آنچنان که روی طرح جلد کتاب می بینیم، در چرخش، معلق، سرمست و سیال و در جست و جوی خاکی گرم و پذیرنده برای دمی آرمیدن و آسوده پیاده شدن از چرخ و فلک.
.

یک نقد به یاد ماندنی هم در اینجا گرفته ام از نویسنده و مترجم باسواد آقای حکیمی

مجله ی نبشت- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

----------------

لینک های زیر از کتاب گفته اند.

گودریدز- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

خبرگزاری مهر- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

خبرگزاری کتاب ایران- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

وب سایت قطره- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

مجله ی آفتاب- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

شهر کتاب آنلاین- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک- تهیه ی کتاب

مجله ی کتابخوان- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

ایرنا- خبرگزاری کتاب ایران- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

خرید آنلاین وب سایت باهوک- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

روزنامه ی اعتماد- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

روزنامه ی سازندگی- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

روزنامه ی اصفهان- کتاب باز- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

کتابخانه ی ملی ایران- قمو بیشتر دوست داری یا نیویورک

 

 

نوشتن دیدگاه